داستان زيباي معجزه عشق

معجزه عشق چیست؟



داستانی از عشق:

 

سال ها پيش در کشور آلمان، زن و شوهري زندگي مي کردند. آنها هيچ گاه صاحب فرزندي نمي شدند. يک روز که براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند، ببر کوچکي در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد. مرد معتقد بود: نبايد به آن بچه ببر نزديک شد. به نظر او ببر مادر جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت. پس اگر احساس خطر مي کرد به هر دوي آنها حمله مي کرد و صدمه مي زد. اما زن انگار هيچ يک از جملات همسرش را نمي شنيد. خيلي سريع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زير پالتوي خود به آغوش کشيد، دست همسرش را گرفت و گفت: عجله کن! ما بايد همين الآن سوار اتومبيل مان شويم و از اينجا برويم. آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به اين ترتيب ببر کوچک، عضوي از ا عضاي اين خانواده ي کوچک شد و آن دو با يک دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي کردند. سال ها از پي هم گذشت و ببر کوچک در سايه ي مراقبت و محبت هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به ببر بالغي شده بود که با آن خانواده بسيار مانوس بود. در گذر ايام،  مرد درگذشت و … مدت زمان کوتاهي پس از اين اتفاق، دعوت نامه ي کاري براي يک ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسيد. زن با همه دلبستگي بي اندازه اي که به ببري داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود، ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگي اش دور شود. پس تصميم گرفت: ببر را براي اين مدت به باغ وحش بسپارد. در اين مورد با مسئولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزينه هاي شش ماهه، ببر را با يک دنيا دلتنگي به باغ وحش سپرد و کارتي از مسئولان باغ وحش دريافت کرد تا هر زمان که مايل بود،  بدون ممانعت و بدون اخذ بليت به ديدار ببرش بيايد. دوري از ببر، برايش بسيار دشوار بود. روزهاي آخر قبل از مسافرت ....

.

.

.

ادامه نوشته

بيوگرافي و عكس هاي علي تبريزي بدن ساز حرفه اي ايران

عكس هاي بدن ساز حرفه اي ايران علي تبريزي ------- zalip.tk

علی تبریزی نوری در تاریخ 1351/4/24 در شهر مقدس مشهد متولد شد .
در سن 16 سالگی ورزش کشتی را شروع کرد و در سن 18 سالگی ورزش بوکس و بدن سازی را انتخاب و بعد از آن تنها در رشته بدن سازی فعالیت نمود ایشان دارای 4 برادر و 3 خواهر و هم اکنون متاهل میباشد در سالهای 1376 و77 و 78 و79 و80 و81 به عضویت تیم ملی ایران درآمد و در این سالها قهرمان ایران شد . در سال 2003 میلادی برای ادامه این رشته با کشور قطر قرارداد بست و تا آخر سال 2007 میلادی نیز ادامه داشت. سال 2006 در مسابقات جمهوری چک در رقابتی که نفرات برتر هر وزن حضور داشتند در وزن 90 کیلو گرم عنوان قهرمان قهرمانان جهان را از آن خود کرد و بعنوان Overall Champion Body Building 2006 معرفی گردید. در این مسابقه نماینده ویدر کشور امریکا او را برای شرکت در مسابقات مستر المپیای 2007 امریکا دعوت کرد . او در سال 2008 مجددا با درخواست مسوول فدراسيون پرورش اندام جمهوري اسلامي ايران به عضويت تيم ملي درآمد.
مدال های قهرمانی
1- قهرمان ایران وعضو تیم ملی در سالهای 76-77-78-79-80-81
2- کسب مدال طلا درمسابقات تورنمنت کویت 1998
3- قهرمان آسیا در سال 1999 تایوان وزن 85 کیلو
4- کسب مدال طلا در وزن 90 کیلو وبهترین بدن آسیا درمسابقات پوسان کره 2001
5- قهرمان مسابقات گلدن کاپ قطرکشورهای خاورمیانه درسال 2002
6- کسب مدال طلا در وزن 90 کیلو وبهترین بدن آسیا درمسابقات قزاقستان 2003
7- قهرمان مسابقات گلدن کاپ قطرکشورهای خاورمیانه درسال 2003
8- کسب مدال نقره وزن 90 کیلو مسابقات جهانی هندوستان سال 2003
9- دریافت کاپ پیشرفته ترین بدنسازجهان درسال 2003 هندوستان
10- کسب مدال طلا وزن 90 کیلوا وبهترین بدن آسیا مسابقات بحرین درسال 2004
11- قهرمان مسابقات گلدن کاپ قطرکشورهای خاورمیانه درسال 2004
12- کسب مدال طلای آسیا وزن 90 کیلو درمسابقات آندونگ کره سال 2005
13- کسب مدال طلا وزن 90 کیلو درمسابقات جهانی چین سال 2005
14- کسب مدال نقره مسابقات گلدن کاپ قطرکشورهای خاورمیانه درسال 2005
15- قهرمان وزن 90 کیلو مسابقات سوپراستاردویسبورگ آلمان درسال 2005
16- کسب مدال نقره مسابقات گلدن کاپ قطرکشورهای خاورمیانه درسال 2006
17- کسب مدال طلا وزن 90 کیلو مسابقات جهانی جمهوری چک سال 2006
18- کسب عنوان زیباترین بدن جهان (قهرمان قهرمانان)درمسابقات جمهوری چک سال 2006
19- کسب مدال طلا مسابقات بازیهای آسیایی دوحه قطر وزیباترین بدن آسیا سال 2006
20- دارای بالاترین مدارک مربیگری وتغذیه ومکملها ازفدراسیون جهانی وفدراسیون آسیا
21- دریافت دعوتنامه رسمی ازنماینده ویدربرای شرکت درمسابقات مستر المپیا 2007 آمریکا
22- کسب مدال طلا وزن 100 کیلو مسابقاب آسیایی 2007 چین
23- کسب مدال طالای مسابقات اپن گلدن کاپ 2007 قطر

 

براي مشاهده عكس هاي علي تبريزي به ادامه مطلب مراجعه كنيد ...

ادامه نوشته

شیوه های مخ زنی و دوست یابی در کشور های مختلف

فرانسه :
پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم!
دختر: با کمال میل موسیو!

ایتالیا :
پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم!
دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با
کمال میل می پذیرم!

انگلیس :
پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم!
خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم!
دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!

و اما ایران :
پسر: پیــــــــــــــــــس ... پیس پیس ...
پـــــــــــــــــــــــی ــــــــــــــــس ... پیییییییییییییس ...
ســــــــوووووووو ... ســــــــــوووو ...
ســــــــــــس ... ســــــــــــــــــــــــ ـــــــــــس ...
پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخـــــــــــــــه ...
هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ!
دختر: خفه شو! کصافطِ عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری
راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس!
شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی!
ساعت 10 زنگ میزنم!

داستان آرامش با صداقت

داستان زيبايي در مورد عذاب وجدان و صداقت در زندگي

پسرک و دخترک مشغول بازي بودند ...
پسرک يک سري کامل تيله داشت و دخترک چندتايي شيريني با خودش داشت.
پسر به دختر گفت : من همه تيله هامو بهت ميدم؛ در عوض تو همه شيرينيهات رو به من بده !
دختر کوچولو قبول کرد اما پسر کوچولو بزرگترين و قشنگترين تيله رو يواشکي واسه خودش برداشت و بقيه رو به دختر کوچولو داد...!
اما دختر کوچولو در کمال صداقت و طبق قولي که داده بود تمام شيرينيهايش را به پسرک داد... 
آن شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابيد و راحت خوابش برد  ولي پسر کوچولو نمي توانست بخوابد ، چون به اين فکر مي کرد که همانطور که خودش بهترين تيله اش را يواشکي پنهان کرده شايد دختر کوچولو هم مثل او مقداري از شيرينيهايش را قايم کرده و همه شيريني هايش را به او نداده ...!!!

نتيجه داستان :
 
لذت دنيا متعلق به كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند بلکه آرامش دنيا سهم كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند...

عذاب وجدان هميشه متعلق به كسي است كه صادق نيست اما آرامش سهم كسي است كه صادق است...

داستاني از پائولو کوئيلو

روانشناسي امضا + چند نمونه امضا خارجي

روانشناسي امضا

 


چند نمونه امضا خارجي - روانشناسي امضا ------- zalip.tk

 


۱- اگر بر عکس عقربه‌های ساعت امضاء می‌کنند احساساتی هستند.

 

۲ـ اگر پیچیده امضاء می‌کنند شکّاک هستند.

 

3ـ اگر در امضای خود اسم و فامیل می‌نویسند خودشان را در فامیل برتر می‌دانند.

 

۴ـ اگر در امضای خود فامیل می‌نویسند دارای منزلت هستند.

 

۵ـ اگر اسمشان را می‌نویسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصیت خود را کامل  نشناخته‌اند .

 

۶ـ اگر به حالت دایره و بیضی امضاء می‌کنند ، کسانی هستند که می‌خواهند به قله برسند.

 

7-کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری در  امور دارند .

 

۸- کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند ، انسانهای منظمی هستند .

 

۹- کسانی که با فشار امضا میکنند در کودکی سختی کشیده اند .


فهميدن زمان خاموش شدن كامپوتر

آیا تاکنون پیش آمده است که بخواهید به تاریخ و زمان دقیق آخرین باری که کامپیوتر Shutdown شده است پی ببرید؟

در این ترفند قصد داریم نحوه پی بردن به این موضوع را از طریق راههای مختلف در ویندوزهای XP و ویستا بررسی نماییم:

 

از منوی Start به All Programs و سپس Accessories رفته و بر روی Notepad کلیک کنید.

حال در محیط Notepad کدهای زیر را عینأ Copy و Paste نمایید:


strValueName = "HKLM\SYSTEM\CurrentControlSet\Control\Windows\" _
& "ShutdownTime"
Set oShell = CreateObject("WScript.Shell")
Ar = oShell.RegRead(strValueName)
Term = Ar(7)*(2^56) + Ar(6)*(2^48) + Ar(5)*(2^40) + Ar(4)*(2^32) _
+ Ar(3)*(2^24) + Ar(2)*(2^16) + Ar(1)*(2^8) + Ar(0)
Days = Term/(1E7*86400)
WScript.Echo "(www.zalip.blogfa.com) Akharin Tarikh va Zamaneh Khamoosh Shodaneh Computer = " & CDate(DateSerial(1601, 1, 1) + Days)


پس از کپی کدهای فوق، از منوی File بر روی Save as کلیک کنید. سپس فایل را با نام دلخواه و پسوند vbs. ذخیره کنید (به عنوان مثال نام آن را zalip.vbs قرار دهید).


حالا به مسیری که فایل را ذخیره کرده‌اید مراجعه کنید.


پس از دوبار کلیک بر روی فایل، آخرین تاریخ و زمان خاموش شدن کامپیوتر را مشاهده نمایید!
 

مقايسه زنان قديم و زنان جديد

صبح ساعت 5

قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند

جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..


صبح ساعت 6

قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بو-سید ن  صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.

جدید: باز هم خوابیده است


صبح ساعت 7

قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.

جدید: هنوز کپیده است.

 

برای خواندن متن كامل به ادامه مطلب مراجعه کنید ...

ادامه نوشته

تست روانشناسي جالب

به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:

1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب

۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زیر، ه- - خیلى آهسته

۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛
الف _ مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب- دستها را در هم قلاب مى کنید،
ج _ یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د _ دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،
و ه-_ با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مىکنید

۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف _ زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و دراز به بیرون،
د _ یک پا زیر دیگرى خم

۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟
الف _ خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند کوچک،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند کوچک

۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف _ با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب _ با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج _ در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید

۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛
الف _ از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب _ بسختى ناراحت مى شوید
ج _ حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود

 ۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف- قرمز یا نارنجى
ب- سیاه
ج- زرد یا آبى کمرنگ
د- سبز
ه- آبى تیره یا ارغوانى
و- سفید
ز- قهوه اى، خاکسترى، بنفش

۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟
الف- به پشت
ب- روى شکم (دمر)
ج- به پهلو و کمى خم و دایره اى
د- سر بر روى یک دست
ه- سر زیر پتو یا ملافه...

۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:
الف- از جایى مى افتید.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج- به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د- پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه- اصلاً خواب نمى بینید.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بینید

 

برای خواندن متن كامل و امتياز سؤال ها و نتيجه نهايي به ادامه مطلب مراجعه کنید ...

ادامه نوشته

عرض ادب لات و لوتي و با مرامي

عرض ادب به سبك لات و لوتي و با مرامي


آقا ما ...... ، شما *******


عرض ادب به سبك لات و لوتي و بامرامي لاتي ------- zalip.tk


آقا ما تف، شما آبشار نیاگارا

ما بدبخت حقیر، شما کوروش کبیر

ما واشر، شما ارباب حلقه ها

ما طرح مسکن مهر، شما برج العربی

ما مینیمم نسبی، شما ماکسیمم مطلق

ما مداح، شما دی جی!

آقا اصن ما قیژقیژ دیال آپ، شما امواج وایرلس

آقا ما پراید، شما پرادو

آقا ما باد بزن دستی، شما کولر گازی نانو

آقا ما امشب، شما هزار و یک شب!

آقا ما پت ومت، شما آیکیو سان

آقا ما بخیه، شما چفیه

آقا ما شب تار، شما صبح امید!

آقا ما ورزش از نگاه دو، شما برنامه نود!

آقا ما بتمرگ، شما بفرما!

آقا ما هی آره، شما هی نه ...

آقا ما شورش قبیله‌ای، شما گفتگوی تمدن‌ها

آقا ما لکنت زبون، شما سخنگوی دولت !

آقا ما پوچ، شما گل !

آقا ما بنال بینیم با ...، شما خواهش می‌کنم بفرمایید

آقا ما چی کوفت می‌کنی ...، شما چی میل داری عزیزم؟!

آقا ما فلافل شما، مدیر عامل پخش فراورده‌های گوشتی

آقا ما مخـمون تاب داره، شما حیـاط ویلاتون!

آقا ما افتاده، شما پاس کرده

آقا ما کولر آبی، شما کولر گازی ال جی

آقا ما برف، شما بهمن

آقا ما چاکریم، شما نایس تو میت یو

آقا ما کوله پشتی، شما کوله باری از تجربه

آقا ما "صرفا جهت اطلاع و فاقد هرگونه ارزش"، شما "کپی برابر اصل- ثبت با سند برابر است"

آقا ما بله قربان- بله قربان ...، شما سلطان

آقا ما علوم اول راهنمایی، شما فیزیک انتگرال

آقا ما تقویم جیبی، شما موسسه ژئو فیزیک!

آقا ما سه کله پوک، شما سه تفنگدار

آقا ما کته، شما بیف استروگانف

آقا ما جرز لای دیوار، شما پتروس فداکار

آقا ما فلافل، شما هات رویال برگر با پنیر و قارچ

آقا ما بن کارگری، شما بن تخفیف دیزنی لند

آقا ما سوختگی درجه ۳، شما برنزه شکلاتی

آقا ما آب حوض، شما شیر موز

آقا ما عشق و عاشقى، شما عقل و منطق ...

آقا ما یه نقطه توی فضا، شما مبدا مختصات

شما ماهیچه، ما اشکنه

آقا ما پنج کیلومتر تا بهشت، شما ۲۴

آقا ما سیمبیان، شما آندروید

آقا ما nokia 1100 ، شما i phone 5

آقا ما آپارات، شما یوتیوب

آقا ما کلوب، شما فیسبوک

.
.
.
.


برای خواندن متن كامل به ادامه مطلب مراجعه کنید ...

ادامه نوشته

میر داماد و ماجرای دختری که یک شب در خانه یک طلبه خوابید

ماجراي دختري كه يك شب در خانه ي يك طلبه خوابيد! -------- مير داماد ------- zalip.tk

شب هنگام محمد باقر – طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.

دختر پرسید: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه ای از اتاق خوابید.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان  نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی!

محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد…

شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر ۱۰ انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و …

علت را پرسید. طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

سوالات یك میلیون دلاری

غضنفر در یك تست هوش دردانشگاه كه جایزه یك میلیون دلاری براش تعیین شده شركت كرد

سوالات این مسابقه به شرح زیر بود:

 

1- جنگ 100 ساله چند سال طول آشید؟

 الف- 116 سال

ب- 99 سال

ج- 100 سال

د- 150 سال 

غضنفر از این سوال بدون دادن جواب عبور كرد



2- كلاه پانامایی در كدام كشور ساخته میشود؟

الف-برزیل

ب-شیلی

ج-پاناما

د-اكوادور 

غضنفراز دانش اموزان دانشگاه برای جواب دادن کمك خواست


3- مردم روسیه در كدام ماه انقلاب اكتبر را جشن میگیرند؟

 الف-ژانویه

 ب-سپتامبر

ج-اكتبر

د-نوامبر 

غضنفر از خدا كمك خواست



4- کدام یك از این اسامی اسم كوچك شاه جورج پنجم بود؟

الف-ادر

ب-البرت

ج-جورج

د-مانویل 

غضنفر این سوال رو با پرتاب سكه جواب داد



 

5- نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس آرام از چه منبعی گرفته شده است؟

الف-قناری

 ب-كانگرو

ج-توله سگ

د-موش صحرایی 



غضنفر از خیر یك میلیون دلار گذشت

 




جواب سؤالات در پایین
.
.
.
.
.
.

اگر شما فكر میكنید كه از غضنفر باهوشتر هستید و به هوش او میخندید پس لطفا به جواب صحیح سؤالات در زیر توجه كنید


1- جنگهای صد ساله از سال 1337 تا 1453 به مدت 116 سال طول كشید .

2- کلاه پانامایی در كشور اكوادور ساخته میشود .

3- انقلاب اكتبر روسیه در ماه نوامبر جشن گرفته میشود .

4- نام كوچك شاه جورج البرت بود (در 1936 او نام كوچك خود را تغییر داد).

5- توله سگ در زبان اسپانیایی INSULARIA CANARIA كه در فارسی به معنی جزایر توله سگها است ولي به قناري مشهور شده.

صداي متفاوت كلاغ ها در هر جاي دنيا !!!

اردبیل : گار گار


    .
    .
    .
    .

    تهران : قار قار

    .
    .
    .
    .

    اصفهان : قارس قارس

    .
    .
    .
    .

    شیراز : قارو قارو

    .
    .
    .
    .

    آبادان : چیه کا؟!!تا حالا عقاب ندیدی؟!

    .
    .
    .
    .

    یزد : قر قر

    .
    .
    .
    .

    امارات : قارع قارع

    .
    .
    .
    .

    اسپانیا : قارینول قارینول

    .
    .
    .
    .

    ایتالیا : قارییانو قارییانو

    .
    .
    .
    .

    آلمان : قارش قارش

     .
    .
    .
    .

    فرانسه : کامینتاله قار کامینتاله قار

   .
    .
    .
    .

    چین : قارچ قیرچ قونچ

    .
    .
    .
    .

    روسیه : قاریوف قاریوف

     .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    بابا تو خیلی بیکاری!!!خجالت بکش!!!
 
جوونای مردم دارن تحقیقات علمیشونو در مورد سفر در زمان به دانشگاه های معتبر دنیا میفرستن ؛
 
تو پیگیر صدای کلاغایی و مردم کشورتو مسخره می کنی؟؟؟!!!

دل سوزي عزرائيل و قبض روح انسانها

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد.

 

پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:

 

ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی.

 

آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

 

عزارئیل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…

 

 

۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

 

 

۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

 

 

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم.

نژاد انسانها ؟؟؟

روزی دختر کوچولویی از مادرش پرسید:مامان؟ نژاد انسان ها از کجا آمده اند؟

مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژاد انسان ها به وجود اومد.

دو روز بعد دخترک همین سوال رو از پدرش پرسید.

پدرش پاسخ داد: خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد  انسان ها پدید اومد.

دختر کوچولو که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت: مامان؟ تو گفتی  خدا انسان ها رو آفریدولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته میمون ها هستند…من که نمی فهم

مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است من بهت در مورد خانواده خودم  گفتم و بابات در مورد خانواده خودش .

فرمول عشق کشف شد + تصویر متحرک

به نظر شما روی این تخته سياه فرمول عشق نوشته شده يا فقط يه فرمول رياضيه ؟

 

تصوير متحرك فرمول عشق - راز عشق - zalip.tk  ----زاليپ دات تي كي - تفريحگاه دختر پسراي ايروني

 

 .

.

.

 

خب معلومه ديگه !  خوب دقت كنين مي بينيد  اگه بالاي اين فرمول پاك شه ، ميشه :

 

«  I Love you   »

 

كه شايد همون

 

♥♥♥  فرمول عشقه  ♥♥♥

 

ميگين نه ؟ نگاه كنين ...

 

تصوير متحرك فرمول عشق - راز عشق - zalip.tk  ----زاليپ دات تي كي - تفريحگاه دختر پسراي ايروني

 

البته زیاد جدی نگیرید ، عشق اينه كه اثباتش كني نه فرمولشو بنويسي !

 

 فرمول اصلي عشق واسه هر كس متفاوته و هر كس خودش بايد اين فرمول پنهاني شو پيدا كنه؛

 

من كه هنوز اين فرمولو پيدا نكردم شما چي پيدا كردين؟ اگه آره

 

فرمول عشق شما چيه ؟؟؟

حتماً نظر بدين

رنگ مد سال 2013 میلادی

رنگ سال ۲۰۱۳ 

This emerald green color swatch released by Pantone is
Pantone LLC’s Color of the Year for 2013, beating out all the other shades of the rainbow.AP


مؤسسه رنگ «پنتون»، رنگ سال ۲۰۱۳ را تعیین و معرفی کرد.منبع مقاله فوق از واشنگتن پست است و همچنین خبر سال ۲۰۱۲ . مؤسسه رنگ «پنتون» بر پایه تحلیل روانشناسان، خود رنگ سبز ( زمرد) را به عنوان رنگ سال ۲۰۱۳ برگزیده است. تعریف پنتون از این رنگ که سیمبل رشد است سرزنده بودن درخشندگی. با شکوه بودن… است .همچنین این رنگ از ظرافت و زیبایی خاصی برخوردار است که باعث افزایش احساس خوب بودن، تعادل و هماهنگی است.پر جنب و جوش و درخشنده: درست مثل طبیعت، سبز نگاهی خوب با رنگ روشن است. ست رنگی آن با زرد مملو از انرژی است.

 

رنگ مد سال ۲۰۱۳

 

Fashion from the Spring 2013 collection of Nanette Lepore in New York. Bebeto Matthews – AP


رنگ سال ۲۰۱۳ تونالیته ای از رنگ سبز است به نام Emerald با کد ۵۶۴۱-۱۷ که به عقیده خیلی ها توأم با حس لوکس بودن است. این رنگ در بسیاری از کشور ها، فرهنگ ها و مذاهب بیانگر حس شکوه، جلال و زندگی دوباره است.این رنگ بیانگر معنی رشد و شکوفایی است و شاید هیچ رنگ دیگری به اندازه ی آن بیانگر باز زایی و نوزایی نیست. سال های سال در بسیاری از کشور ها رنگ سبز بعنوان رنگ وحدانیت و شفا بخشی انتخاب شده بوده است.


Leatrice Eisman مدیر اجرایی موسسه ی Pantone در این باره انتخاب این رنگ می گوید:” سبز یکی از فراوان ترین رنگ ها در طبیعت است. چشم انسان بیش از هر رنگ دیگری تونالیته های رنگ سبز را در طیف رنگی می بیند”. وی ادامه داد:” این رنگ دارای تاریخچه ی بسیار طولانی است، در بسیاری از دوره ها بصورت نمادین بیانگر حس شفافیت، زندگی دوباره و تازه شدن بوده، چیزی که در دنیای پیچیده امروز شاید نکته بسیار مهمی است. این رنگ می تواند نقش مهمی در گرایشات معماری داخلی – دکوراسیون منزل و مد ایفا کند”.


«لیتریک ایزمن»، مدیر اجرایی شرکت پنتون است که استاندارد رنگ های لباس و صنایع خانگی را تعیین می کند، در خبر پیشین گفته بود پیش بینی هر سالانه رنگ بنا بر نیاز مشتریان و آنچه آنان می خواهند صورت می گیرد و بلافاصله مورد استفاده طراحان گوناگون قرار می گیرد.

 

رنگ مد دکوراسیون

 

Skyla Freeman’s 425 square foot studio apartment in Washington D. C. features the Pantone 2013 color of the year. The crisp white accents pop against the office walls. Katherine Frey – THE WASHINGTON POST


مدیر اجرایی pantone در همین باره گفته است که این انتخاب یک انتخاب سلیقه ای نیست، ما به نوعی روح زمانه را درمی یابیم و به همه خواسته های دور و برمان نگاه می کنیم. وی همچنین در این باره افزوده است که مشتری نقشی اساسی در احیای اقتصاد دارد.

 

رنگ مد لباس سال ۲۰۱۳

 

A gown from the Zac Posen Spring 2013 collection during Fashion Week in New York. (John Minchillo – AP


هرچند برگزیدن رنگ سال توسط مؤسسه پنتون، تأثیر بسیار بالایی در تعیین رنگ پوشاک و وسایل دکوراسیون خانگی در کشور های غربی می گذارد، اما این بدین معنا نیست که رنگ های دیگر مورد بی توجهی طراحان و تولید کنندگان قرار می گیرد، بلکه بر پایه نیاز مشتری این رنگ، رنگ غالب در طراحی و تولید در چنین صنایعی می شود.


شایان ذکر است pantone تولید کننده تجهیزات حرفه ایی برای طراحان گرافیک عکاسان و طراحان دکوراسیون و چاپ پارچه و … میباشد از جمله میتوان به کاتالوگ های رنگ و دستگاه های کپچر رنگ و یا کالیبره کننده های مانیتور و پرینتر اشاره کرد.

 

جالب است بدانید …


شهر «اُز» افسانه ای به خاطر رنگ زمرّدی محیطش در خاطر شما مانده، «نرون» برای تماشای گلادیاتورها عینکی از زمرّد به چشم میزده است، جواهرات زمرّدی «الیزابت تیلور» از مشهورترین لوازم شخصی او بودند، حالا این رنگ که قبلاً در دهه ۸۰ میلادی امتحان خود را پیش طراحان مُد پس داده یک بار دیگر وارد بازی میشود.هرسال موسسه مُد Pantone از میان طراحان و برندهای معتبر لباس جهان برای انتخاب رنگی که قرار است طی سال آینده همه گیر شود نظرسنجی میکند.

 

امسال بزرگان مُد جهان روی رنگ «سبز زمرّدی» با کد ۱۷-۵۶۴۱ توافق کردند و این یعنی در سال ۲۰۱۳ بساط نارنجی جمع خواهد شد.

 

«لیتریس ایستمن» مدیر اجرایی انیستیتوی رنگ «پانتون» میگوید: «رنگ سبز بیشتر از همه رنگها در طبیعت دیده میشود، بنابراین چشم آدمها هم با این رنگ آشنا است. این رنگ همچنین نماد رشد، تازگی و کامیابی است، هیچ رنگ دیگری به این اندازه نمی تواند حس احیا را به بیننده القاء کند.»

 

حالا چرا زمردی؟ زمّرد درخشان وخوشرنگ است و هارمونی و نظم را به بیننده یادآوری میکنند، بنا به عقیده «ایستمن» رنگ زمرّدی به راحتی قابل پیاده سازی در طرح های تولید کنندگان پوشاک است و جلوه خوبی به طیف وسیعی از تولیدات برندهای معروف می دهد.

 

ستاره هایی مانند انجلینا جولی، کاترین زتا جونز و الیزابت ماس در جریان اهدای جوایز «گلدن گلوب ۲۰۱۱» با پوشیدن لباس های زمرّدی نشان دادند که این رنگ قابلیت بازاریابی و عرضه در میان خوش پوشان را دارد. تا به اینجای کار هم طراحان خرده پا و عرضه کننده های کمتر شناخته شده پوشاک هم انتخاب این رنگ را پذیرفته اند و حالا در حال آمادگی برای عرضه لباس های زمرّدی مناسب بهار سال آینده هستند.

بهترین های خود را ببخش ... دکتر علی شریعتی

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد...

مردم اغلب بی انصاف, بی منطق و خود محورند,

ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند,

ولی مهربان باش

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت,

ولی موفق باش.

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند,

ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند,

ولی سازنده باش .

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ,

ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند.

ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند"

است نه میان تو و مردم

دکتر علی شریعتی


دوستای گلم ازتون یه خواهشی دارم :

تو رو خدا اینقدر جوک های دکتر شریعتی (تازگي ها هم جوك كوروش) رو برا هم تعریف نکنید و براشون ترول نسازید.

 

هموطنان عزيز از بزرگان كشورتان حمايت كنيد.

نیم کیلو باش ولی مرد باش !!!

ایـن بار اگـر زن زیبـارویی را دیدید،  هـوس را زنـده بـه گـور كـنید...

و خـدا را شـكر كـنید برای خـلق این زیبایی...

 

زیـر باران اگر دخـتری را سـوار كـردید، به جـای شـماره به او امـنیت بدهید...

او را به مـقصد مورد نـظرش بـرسانید،  نه به مـقصد مورد نـظرتان...

 

هـنگام ورود به هـر مـكانی ...  با لـبخند بـگویید: اول شـما ... (البته نه جوري كه فكر كند قصد خاصي داريد)

 

اگر در مترو نشسته بوديد و خانمي را ديديد از جاي خود بلند شويد تا او بنشيند و احساس راحتي كند نه فشار ميان جمعيت ...

 

در تاكسی خـودتان را به در بـچسبانید نه به او ...

 

بـگذارید زن و دختر ایرانی وقـتی مـرد ایرانی را در كـوچه خـلوت می بینـد، احـساس امـنیت كـند نه تـرس ...

 

كاري كنيد كه زنان و دختران ايراني به مردان و پسران ايراني افتخار كنند ...

 

یه کم بامرام باشید باور کنید یه کم مرام و معرفت تا حالا کسی رو نکشته و غرور کسی هم نشکونده ...

 

بیاید فارغ از جنسیت کمی مرد باشیم...

 

اینجاست که میگن نیم کیلو باش ولی مرد باش !!!

اختلاف زن و مرد چینی

سلام امروز یه چینی رو دیدم.  با همسرش اختلاف داشت گفت که با شما هم در میــون بذارم تا یه پیشنهاد بهش بدین ...

 

مرد گفت : 玉被某日本游戏 商塑造成风尘

 

زن جواب داد: 无双》里,干脆从刘备关羽张

 

مرد جواب داد : 话中描的  里备关羽张脆从刘

 

و  زن مجددا جوابش را داد : 反响。原版格林童 话中的血腥描写

 

اصلا من موندم حق با کیه؟  نظر شما چیه؟

داستان پيشنهاد ناشرمانه

پيشنهاد بي شرمانه يا يه امتحان ساده؟!

 

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم.

 

والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.

 

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

 

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخیهای ناجوری می کرد و

 

باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم.

 

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین

عروسی!

 

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت

 

اگه همین الان 50 هزار تومان به من بدی بعدش حاضرم با تو ....

.

.

.

برای خواندن ادامه اين داستان مهيّج به ادامه ی مطلب مراجعه کنید ...

ادامه نوشته

روز كوروش + شعر هرگز نخواب كوروش

روز

 

پسر بهشت در اوستا

 

سیروس در تورات


سایروس در انجیل


ذوالقرنین در قرآن

 

نخستین شاه جهان

 

اولین دادگستر گیتی

 

پدر ایران زمین

 

 كوروش كبير

 

 فرخنده باد


هرگز نخواب کوروش 

دارا جهان ندارد،سارا زبان ندارد

 

بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد!

 

کارون ز چشمه خشکید،البرز لب فرو بست

 

حتی دل دماوند،آتش فشان ندارد

 

دیو سیاه دربند،آسان رهید و بگریخت

 

رستم در این هیاهو،گرز گران ندارد

 

روز وداع خورشید،زاینده رود خشکید

 

زیرا دل سپاهان،نقش جهان ندارد

 

 بر نام پارس دریا،نامی دگر نهادند

 

گویی که آرش ما،تیر و کمان ندارد

 

دریای مازنی ها،بر کام دیگران شد

 

نادر ز خاک برخیز،میهن جوان ندارد

 

دارا ! کجای کاری،دزدان سرزمینت

 

بر بیستون نویسند،دارا جهان ندارد

 

آییم به دادخواهی،فریادمان بلند است

 

اما چه سود،اینجا نوشیروان ندارد

 

سرخ و سپید و سبز استاین بیرق کیانی

 

اما صد آه و افسوس،شیر ژیان ندارد

 

کو آن حکیم توسی،شهنامه ای سراید

 

شاید که شاعر مادیگر بیان ندارد

 

هرگز نخواب کوروش،

 

ای مهر آریایی

 

بی نام تو، وطن نیز

 

نام و نشان ندارد

دختر 18 ساله ايتاليايي عاشق احمدي نژاد

zalip.blogfa.com --- زاليپ تفريحگاه دختر پسراي ايروني

 

"سیلویا والریو" دختر 18 ساله ایتالیایی و مولف کتاب "یک روزی یک رییس جمهوری بود"،"محمود احمدی نژاد" رییس جمهوری ایران را تنها مرد واقعی در عرصه جهانی دانسته است.

 

نویسنده ایتالیایی این کتاب در گفت وگو با خبرگزاری رسمی ایتالیا (آنسا) گفت: احمدی نژاد تنهامرد روی زمین است، چرا که او هزاران فرسنگ به دور از هر نوع مد، پوچی و خودبینی است.

 

وی افزود: می خواهم با احمدی نژاد رییس جمهوری ایران ازدواج کنم. احمدی نژاد چیز کمی نیست، او یک نوآور و مبدع در عصر ما است. او هولوکاست را نفی کرده و به فکر استفاده از انرژی هسته ای است. وی اپوزیسیون را خاموش و آمریکا را تهدید می کند.


این نویسنده ایتالیایی، گفت: البته او به زنان اجازه نمی دهد تا حجاب خود را بردارند، اما این به هیچ وجه یک مساله نیست. چرا زنان ایرانی آنقدر علاقه دارند تبدیل به زنان غربی شوند؟


شاید آنها دوست دارند تبدیل به مدیرانی شوند که زندگی خود را از شرکتی به شرکت دیگرگذرانده و خود را به خاطر سفرهای متعدد به خارج از کشور غیر جذاب می کنند.

وی افزود: برخی ها عقیده دارند که رهایی از قید و بندها تنها به مشکلات آنها می افزاید،اما این افراد آنقدر صادق نیستند تا این موضوع را اذعان کنند.


وی گفت: من هیچ گرایش سیاسی به چپ و راست ندارم، ولی به نظر من رییس جمهوری ایران واقعا تنها فردی است که رفتار او فراتر از نظم سیاسی حاکم برجهان است .

 

کتاب 81 صفحه ای "یک روزی یک رییس جمهوری بود" در کتابفروشی های سراسر ایتالیابه قیمت 9 یورو عرضه شده است.

اولین کار یک خانوم پس از تصادف + عکس

اولین کاری که یک خانم بعد از تصادف میکنه چیه؟ 

 
زاليپ تفريحگاه دختر پسراي ايروني --- zalip.blogfa.com
 
جالب‌ترین رفتار بعد از تصادف، مربوط به خانم هاست.


سوالی که مطرح است، این است که یک خانم بعد‌ از تصادف چه می‌کند؟


در صورت انفجار ماشین از اتومبیل دور می شود؟
پاسخ؛ خیر.

با استفاده تلفن همراه خود با ۱۱۰ تماس می گیرد؟
پاسخ: خیر

با اوژانس تماس می گیرد؟
پاسخ: مطمئناً خیر.

پس به نظر شما چه کاری ممکن است از او سر بزند؟ در حین رفتن به ادامه مطلب نیز در این باره فکر کنید ...
 
 
برای فهمیدن اولین کار خانوم ها پس از تصادف + عکس به ادامه ی مطلب مراجعه کنید ...
ادامه نوشته

قصه پیوند دو دریای آسمانی

اشاره: اول ذيحجه مصادف است با سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه (س) و حضرت علي (ع) كه به امر پرودگار صورت گرفت. ازدواج مبارک و آسماني علي (ع) و فاطمه (س) پيوند پر ميمنتي بود که فرشتگان آسمان در آن روز در سرور و شادماني بودند و بهشتيان به زينت و زيور آراسته. کروبيان را غوغايي بود. شادي به رقص آمده بود و عشق به ترانه و نور به پايکوبي ايستاده بود. فرشتگان به وجد آمده بودند و حوريان به زمزمه ايستاده. 
ازدواج علي (ع) با فاطمه (س) و پيوند دو درياي آسماني، لحظه با شکوه اي در تاريخ اسلام است که در آن روز، زيباترين قطعات به نمايش درآمد، قلب پاکان در شادي تپد و کروبيان به وجد آمدند و آسمان ستاره باران شد. 
در اين نوشتار سعي داريم قصه پيوند دو درياي آسماني را روايت کنيم.
خواستگاري بزرگان قريش از فاطمه (س) و جواب رسول الله 
فاطمه (س) برترين دختران بود او در ايمان، پاکي، تقوي، ايثار و شجاعت سرآمد روزگار بود و همه زيباييها و خوبيها در فاطمه زهرا (س) دختر دُردانه رسول خدا، جمع شده بود، او جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي را از پدر و مادر شريفش به ارث ‌برده و به عاليترين كمالات انساني آراسته شده بود. 
 همه در دل آرزو مي کردند که اي کاش لياقت همسري فاطمه (س) را داشته باشند؛ اما کسي جرات ابراز آن را نداشت؛ کم کم بزرگان قريش دل به دريا زدند و براي خواستگاري، آستان محمد (ص) را بوسه زدند؛ اما افسوس که هنوز زنگار جاهلي از دلها نپالاييده، هنوز ارزش را در ثروت مي دانستند و در حضور پيامبر (ص) سخن بدان مي آلاييدند. اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي‌كرد كه مي‌پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته‌اند. 
عبدالرحمان بن عوف نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: با مهريه اي بسيار به خواستگاري فاطمه (س) آمده ام. غضب چهره پيامبر (ص) را فراگرفت و دستش را روي شنها کشيد و از آن پر کرد، ريگها در دست مبارکش به تسبيح آمدند و آنانان را به دامنش ريخت و همگي درّ و مرجان شدند. که اين جواب توست اي…
سپس «ابوبکر» آمد، در حضور پيامبر (ص) نشست و گفت: اي رسول خدا، مي داني که من به تو ايمان آورده ام و از اولين کساني هستم که اسلام آوردم و چنين و چنان بودم… 
پيامبر (ص) پرسيد: خوب، منظور؟ گفت: به خواستگاري فاطمه آمده ام. پيامبر (ص) رويش را برگرداند و ابوبکر برگشت. نزد عمر آمد و گفت: هم خراب شدم و هم خراب کردم. عمر گفت: چه شده؟ گفت از فاطمه خواستگاري کردم، رسول خدا روي از من برگرداند. 
عمر گفت: باش تا من هم تجربه کنم. رفت و دو زانو نزد رسول خدا نشست و گفت: اي رسول خدا، مخلصانه به تو ايمان دارم و تو مي داني که در اسلام سابقه دارم و چنين و چنان هستم … پيامبر (ص) فرمود: منظورت از اين گفتار چيست؟ گفت: ازدواج با فاطمه. پيامبر (ص) از وي چهره برگرفت. عمر نزد ابوبکر بازگشت و گفت: مثل اينکه پيامبر (ص) در امر ازدواج فاطمه (س) منتظر دستور خداوند است. 
بزرگان قريش و رجال باشخصيت و ثروتمند ديگري نيز به خواستگاري رفتند اما همگي همان جواب ابوبکر را شنيدند. 
براستي چه کسي لياقت همسري فاطمه (س) را داشت؟ آري کسي جز علي(ع) لايق همسري دختر پيامبر (ص) نبود. چرا که او اولين مومن به خدا و پيامبرش بود، در ايثار و شجاعت جان بر کف بود، حريم نبوت بود و جان خويش را براي ماندن پيامبرش بر بستر نهاده بود. 
امام صادق (ع) در اين مي فرمايند: « اگر خداوند متعال اميرالمومنان علي (ع) را نيافريده بود، در روي زمين از اول خلقت تا پايان، احدي لايق همسري فاطمه (س) نبود.(1) 
پيشنهاد به امام علي (ع)
اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبراكرم (ص) تمايل دارد فاطمه (س) را با علي (ع) پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي (ع) پيشنهادي نمي‌شد. يک روز عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر که پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد کرده بود، در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند، در اين بين سخن از فاطمه (س) به ميان آمد. ابوبکر گفت: مدتي است که اعيان و اشراف عرب فاطمه (س) را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اکرم (ص) پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست. 
سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي (ع) برويم و جريان را برايش تشريح کنيم و اگر به ازدواج مايل بود، همراش کنيم؟ آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين کار تشويق کردند. 
سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبکر و سعد بن معاد بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند. 
علي (ع) فرمود از کجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟ 
ابوبکر گفت: يا علي تو در تمام کمالات بر سايرين برتري داري و از موقعيت خود و علاقه اي که رسول خدا به تو دارد کاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه (س) آمده اند ولي پيغمبر (ص) دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه (س) را به دستور خدا حواله داده است. گمان مي کنم خدا و رسول، فاطمه (س) را براي تو گذاشته اند و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد. 
امام علي (ع) به خواستگاري مي رود
اوضاع بحراني اسلام و گرفتاري‌ها و فقر اقتصادي مسلمين، چنان علي(ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته‌هاي دروني خويش و ازدواج و تشكيل خانواده هيچ گونه توجهي نداشت. 
علي(ع)اندكي پيرامون پيشنهاد آنها تامل و اطراف وجوانب قضيه را به خوبي بررسي نمود، تهيدستي خود و مشاهده گرفتاريهاي عمومي از يك طرف و فرا رسيدن زمان ازدواج وي از طرف ديگر، شرايطي بود كه او داشت، اما اگر در اين زمان همسري چون فاطمه (س) را از دست بدهد ديگر اين فرصت قابل جبران نيست. 
اين پيشنهاد علي را تحت تاثيرقرارداد، به طوري كه  ......

برای خواندن متن کامل به ادامه ی مطلب مراجعه کنید ...

ادامه نوشته

داستان پیدا کردن شوهر مثلاَ طنز...

با باز شدن در ساختمان شرکت، نوشین که گوشه سالن پشت میز نشسته بود و مشغول تایپ نامه‌ای بود، از گوشه چشم نگاه مختصری به سمت در انداخت و دوباره به کار خود ادامه داد. اما ناگهان مثل جن گرفته‌ها از جا پرید و به سمت زن میانسالی که در آستانه در ایستاده بود
با آشفتگی گفت: عمه‌جان! شما اینجا چه کار می‌کنین؟
عمه‌جان که مانتوی بلند و گشاد بر تن داشت و روسری کوچکی را زیر گلویش گره زده بود، در حالی که با لبخند به سمت نوشین می‌آمد با خوشرویی گفت: خب معلومه، اومدم، محل کار برادرزاده‌ام رو ببینم!
نوشین با نگرانی نگاهی به سمت اتاق رئیس شرکت انداخت و بعد به عمه گفت: ولی شما که دیده بودین! مگه من بچه‌ام؟

عمه‌جان روی مبل راحتی که رو به روی میز کار نوشین بود، نشست و با خونسردی گفت: همچین زیاد هم بزرگ نیستی! تازه تو امانتی دست من. این چند ماهی که دانشگاه قبول شدی و از شهرستان اومدی، مثل تخم چشمم از تو مراقبـت کردم، حالا که کار پیدا کردی و بر خلاف میل من…
نوشین با گستاخی حرف عمه‌اش را قطع کرد و گفت: سرکار اومدن من با رضایت بابام بوده. بنابراین فکر نمی‌کنم که کسی حق اظهار نظر داشته باشه.
عمه‌جان نگاهی به نوشین انداخت و بعد در حالی که با دست راست، پشت دست چپش را به آرامی می‌مالید از روی خوش قلبی گفت: ولی من فکر می‌کنم تا وقتی که با من زندگی می‌کنی، مسئولیت تو به عهده منه، من هم حق دارم که در مورد سرنوشت تو نگران باشم. تازه من فکر نمی‌کنم بابات بدونه که تو می‌یای، سرکار.
و نگاه نافذ خود را به چهره برافروخته نوشین دوخت که یک شال سبز رنگ روی سرش گذاشته بود. نوشین که با شنیدن این حرف تا بنا گوش سرخ شده بود در حالی که سعی می‌کرد خشم خود را پنهان کند، با لحن نیشداری گفت: ما داریم تو یه دوره و زمونه دیگه زندگی می‌کنیم عمه خانوم! الان خیلی از مـعیارها و ملاک‌ها تغییر کردن. حتی آدم‌های فسیل شده هم اینو می‌فهمن!
عمه‌جان سری تکان داد و گفت: اما دخترجان! من فکر نمی‌کنم حتی آدم‌های فسیل شده هم منکر وقار و نجابت و شخصیت برای یه دختر جوون باشن!
نوشین می‌خواست چیزی بگوید که ناگهان در شرکت باز شد و  .......

 

برای خواندن بقیه ی داستان به ادامه ی مطلب مراجعه کنید ...

ادامه نوشته

موفقیت از 4 تا 80 سالگی ...

در ٤ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار

 

در 7 سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از مدرسه)

 

در ١٢ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست (یافتن)

 

در ١٨ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... گرفتن گواهى نامه رانندگى

 

در ٢٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... برقرارى رابطه

 

در ٣٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن

 

در ٤٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن

 

در ٥٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن

 

در ٦٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... برقرارى رابطه

 

در ٦٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... تمدید گواهى نامه رانندگى

 

در ٧٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست (تنهایی)

 

در ٧٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از هر کجا)

 

در ٨٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار

 

امیدوارم ماها اینجوری نباشیم ...

آرزوی آهو و عاقبت ازدواج با خر

آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت:

آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟

آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.


پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.


شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.


حاکم پرسید : علت طلاق؟


آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.


حاکم پرسید:دیگه چی؟

 

آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟


الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟


الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.


حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.

 

نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.


نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.

شعر طنز همه چی آرومه ...

همه چی آرومه

 

همه چی آرومه / همه چی تأمینه

 

این چقدر خوبه که / قیمتا پایینه!

 

همه چی آرومه / بعضیا خوابیدن

 

شک نداری دیگه / تو به اوضاع من

 

همه چی آرومه / من چقدر خوشحالم

 

صد تومن تو جیبم / به خودم می بالم!

 

تو داری می میری / ازچشات معلومه

 

من فقط بیکارم / همه چی آرومه

 

بگو این آرامش / تا ابد پا برجاست

 

بگو از یارانه / این تورم بی جاست

شعر طنز پراید

اگر آخرین اظهار نظر درباره سرقت 13 ثانیه‌ای این خودروی محبوب ایرانی و البته گران شده تا سقف ابتدای تولید خودروی ملی - سمند - را هم نادیده بگیریم، پراید آنقدر محاسن(!؟) دارد که بتوان در رسای آن شعر سرود.

بهترین ماشین ایرانی پراید
گرچه گاهی قاتل جانی پراید!
بینمت اکنون به هرجا و مکان
جانشین خوب پیکانی پراید
بسکه محکم هستی و سفت و قوی
مثل تانک جنگ میمانی پراید!
چشم بی پولان همه بر روی تو
چون که امید فقیرانی پراید
اغنیا سوی فراری می روند
درد ماها را تو درمانی پراید
هر کجا باشد ژیان یا که رنو
توی آنجا مثل سلطانی پراید
دارد اکنون اصغری و آتقی
مریم و مش مهدی و مانی پراید
یا که دارد بندری و ساوه ای
سیستانی و خراسانی پراید
گر که از مادرزنت سیری هنوز
هدیه اش کن بی پشیمانی پراید
من خجالت می کشم از وصف تو
بسکه داری حسن پنهانی پراید

10 روش مدرن ...

۱۰ روش مدرن سوء استفاده دختران از پسران

وارد شدن به رابطه ها و خارج شدن از آنها برای هر دو جنس می تواند به انگیزه های متفاوتی انجام پذیرد. برخی با هدف ازدواج و روابط طولانی مدت مبادرت به آشنایی می کنند و برخی دیگر با انگیزه های نامتعارفی همچون وقت گذرنی، تفریح و سوء استفاده جنسی و مالی. خانمهایی که به قصد انگیره های مادی با افراد وارد رابطه میشوند بگونه های مختلف سعی میکنند به این هدف خود جامع عمل بپوشانند که در زیر به برخی از آنها اشاره میکنیم:

۱- همراه کردن طرف مقابل در مراکز خرید. شاید یکی از بارزترین و تکنیکی ترین روش سوء استفاده مالی همراه بردن فرد مورد نظر به مراکز خرید و فروشگاه های مختلف است. "من عاشق خریدم، تو دوست داری با ما بیای؟" بعد از بازدید از چندین مغازه: "وای! چقدر این لباسه قشنگه چقدر نازه! بریم اینو ببینیم؟" به فروشگاه وارد میشوند، خانم لباس را پرو کرده و "بهم میاد عزیزم؟ دوسش داری؟"، "آره خیلی خوبه مبارکت باشه"، خانم با وجد شروع به برانداز کردن لباس میکند و وقتی آنرا تحویل گرفت بصورتی کاملاً نمایشی کیف خود را آرام و آهسته باز نموده و با لبخند نیم نگاهی به آقا می اندازد و باقی ماجرا… آقایون باید باهوش باشند و بدانند وقتی به مرکز خریری دعوت میشوند نتیجه نهایی آن چه خواهد شد.

۲- کادوی تولد و مناسبات دیگر. در لحظات اولیه آشنایی ناگهان خانم تاریخ تولد خود را که احتمالاً تا ۱۰ روز آینده است یادآور میشود. برخی به همین مقدار بسنده میکنند اما برخی نوع هدیه ای که دوست دارند را بصورت تلویحی مشخص میکنند: "این گوشی موبایلم واقعاً دیگه خستم کرده! ۵ ساله دارمش، خیلی قدیمی شده!"، "دوست پسر قبلیم پارسال واسم یک کفش شانل خرید زیاد ازش راضی نبودم!"

3- نیاز به قرض پول اورژانسی. یکباره خانم تماس میگیرد و ابراز میکند که "یک کار فوری پیش اومده باید به کسی پول میدادم کم اوردم، میشه ۳۰۰ تومن بهم بدی تا ۲ یا ۳ روز دیگه نهایتاً بهت برمیگردونمش." نه کاری فوری پیش آمده و نه پس دادنی در کار خواهد بود…

۴- شارژ تلفنهای همراه و تماسهای همیشه یکطرفه. طبیعی است که خانم برای پرسیدن حال آقا و جویا شدن از موقعیت مکانی وی نیاز به تماسهای مکرر دارد ولی دو نکته وجود دارد. نکته اول: "من و بگیر" یا "میس کال" یعنی معمولاً چون خونم "وظیفه" آقا میداند که همیشه او تماس گیرنده باشد، شماره او را گرفته و به محض برقراری ارتباط بدون سلام و احوال پرسی با آقا به جمله "من و بگیر" یا "من و بگیر شارژ ندارم" بسنده کرده و مکالمه را قطع میکند و یا با انداختن یک "میس کال" به آقا فرمان تماس میدهد. نکته دوم اینکه خانم معمولاً هر ۲ روز یکبار نیاز شدید و فوری به شارژ پیدا میکند و آقا نیز موظف است در اسرع وقت ماموریت خود را انجام دهد. نتیجه: درحالی که همیشه تماس را آقا برقرار میکند، این شارژ خانم هست که به اتمام میرسد!

۵- رستورانهای چند ملیتی. زمانی که نوبت رفتن به رستوران میشود آقا نظر خانم را جویا شده و خانم نیز لیستی کامل از انواع رستورانهای ایتالیایی، ژاپنی، مکزیکی، چینی، هندی،…به همراه آدرس دقیق و نوع غذاها به عرض آقا میرساند تا شام لذت بخشی را در کنار هم در فضایی عاشقانه صرف کنند...

براي مطالعه ي متن كامل به ادامه مطلب مراجعه کنید...

 

ادامه نوشته

یکی بود یکی نبود ...

یکی بود یکی نبود،یه دروغ کهنه بود


یکی موند یکی نموند،حرف راست قصه بود


یکی اومد با غصه ها،به غم عشق مبتلا


یکی رفت چه بی وفا،با دورنگی آشنا


اون که موند ریشه پوسوند،دلشو غصه سوزوند


نالش از قصه نبود،پشتش و دوری شکوند


زیر آوار جفا،دل دادش به هر بلا


با همه عشق و وفا،راهی شد تو قصه ها


اون که موند یه قصه ساخت،اما حیف هستی شو باخت


قصه ها به سر رسید،اون به عشقش نرسید


هیچکی خوابش و ندید،گل عشقش و نچید


گم شدش تو قصه ها،توی شهر عاشقا


یکی بود یکی نبود یه دروغ کهنه بود


یکی موند یکی نموند حرف راست قصه بود!

گم کردن خودکار = مردن

اگه خودكارتون رو گم كنيد خواهيد مرد:

خودکارتو گم کنی= خودکار نداری


خودکار نداشته باشی= جزوه نداری


جزوه نداشته باشی= درس نمی خونی


... ... درس نخونی= پاس نمیشی


پاس نشی= مدرک نمی گیری


مدرک نگیری= کار گیرت نمیاد


کار نداشته باشی= پول نداری


پول نداشته باشی= غذا نداری


غذا نداشته باشی= لاغر مردنی میشی


لاغرمردنی بشی= زشت میشی


زشت بشی= عاشقت نمیشن


عاشقت نشن= ازدواج نمیکنی


ازدواج نکنی= بچه نداری


بچه نداشته باشی= تنهایی


تنها باشی= افسرده میشی


افسرده بشی= مریض میشی


مریض بشی = میمیری
.
.
.
.
پس حواست باشه خودکارتو گم نکن وگرنه میمیری...!!

حسنک کجایی؟؟؟

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

اگر واقعا عاشقش باشی!!!

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

اگر واقعا عاشقش باشی   ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

اگر واقعا عاشقش باشی   ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

اگر واقعا عاشقش باشی   ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

اگر واقعا عاشقش باشی   ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

اگر واقعا عاشقش باشی   ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی   ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

اگر واقعا عاشقش باشی   ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان  می شمارید .

اگر واقعا عاشقش باشی  ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

اگر واقعا عاشقش باشی   ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست .

داستان خيانت در خيانت

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم

 و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!!

 ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.

 من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست


باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتار مرد،

 از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسي از نامزد،

 برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند

 و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بي وفايش،

 در يک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي برايش پست مي کند،

 به اين مضمون:

روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم،

 لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جدا کن و بقيه را به من برگردان .....

داستان هل + اصل موفقيت

روزي روزگاري، مرد ثروت مندي بود كه مي خواست براي تنها دخترش

 

همسري خوب انتخاب كند. يك روز تمام پسران جوان واجد شرايط شهر را به

 

خانه اش دعوت كرد . در حين مراسم كه ديد همه حاضر شده اند با صداي

 

بلند اعلام كرد : (( امروز مي خوام از بين شما همسري براي دخترم انتخاب

 

كنم . هر كسي كه بتونه طول استخر را شنا كنه ، شايسته ازدواج با دختر

 

من و به ارث بردن تمام ثروت منه. فقط حواستون باشه كه استخر پر از

 

سوسماره!)) با اين حرف، همه ساكت شدند. ناگهان، صداي افتادن چيزي در

 

 آب به گوش رسيد ، و در يك چشم بر هم زدن مرد جواني تمام طول استخر

 

 را شنا كرد و از آب خارج شد . همگي از اين عمل شجاعانه مرد جوان به

 

وجد آمده بودند. پدر دختر ، به طرف آن مرد رفت و به او تبريك گفت. مرد جوان

 

 گفت :‌(( قربان، من اصلا علاقه اي به ازدواج با دختر شما ندارم . فقط مي

 

خوام بدونم كي منو هل داد توي استخر؟!‌))

 

اصل موفقيت

 

انگيزه هاي زيادي در اطراف ما هستند :. انگيزه مربوط به داستان بالا

 

 ((ترس)) است . گاهي اوقات ، براي اينكه كارهايمان را به نحو احسن انجام

 

 بدهيم، لازم است كه از انگيزه  ترس بهره ببريم. استعداد هاي بالقوه

 

 فراواني در اطراف ما هست. اما بايد با كمك انگيزه و الهام، آن ها را به فعل

 

 در بياوريم . با اين وجود، انگيزه ترس تنها در كوتاه مدت راهگشا خواهد بود ،

 

 چون به مرور زمان به آن عادت مي كنيم.

و خداوند انسان را آفريد ... (طنز)

خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد، از زمانی که
تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی
که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر
پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو
علف خواهی خورد و از عقل بی بهره
خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی
کرد و تو یک خر خواهی
بود.

خر به خداوند پاسخ  داد:
خداوندا! من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من
عمری طولانی است. پس کاری کن فقط
بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی
خر را برآورده کرد

خدا سگ را آفرید و به او  گفت:
 تو نگهبان خانه انسان خواهی
بود و بهترین دوست و وفادارترین
یار انسان خواهی شد.تو غذایی را که
به تو می دهند خواهی خورد و سی سال
زندگی خواهی کرد.تو یک سگ خواهی
بود.

سگ به خداوند پاسخ  داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری
طولانی است.کاری کن من فقط پانزده
سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را
برآورد...

خدا میمون را آفرید و به  او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از
این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و
برای سرگرم کردن دیگران کارهای
جالب انجام خواهی داد و بیست سال
عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی
بود.

میمون به خداوند پاسخ  داد:
بیست سال عمری طولانی است، من
می خواهم ده سال عمر کنم.و خداوند
آرزوی میمون را برآورده
کرد.

و
سرانجام خداوند انسان را آفرید و  به او گفت:
تو انسان هستی.تنها
مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره
زمین.تو می توانی از هوش خودت
استفاده کنی و سروری همه موجودات
را برعهده بگیری و بر تمام جهان
تسلط داشته باشی.و تو بیست سال عمر
خواهی کرد.

انسان گفت: سرورم!گرچه من
دوست دارم انسان باشم، اما بیست
سال مدت کمی برای زندگی است.آن سی
سالی که خر نخواست ، آن پانزده
سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که
میمون نخواست زندگی کند، به من
بده.

و
خداوند آرزوی انسان را برآورده
کرد...

و
از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست
سال مثل انسان زندگی می
کند!!!

و
پس از آن،ازدواج می کند و سی سال
مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می
کند ، و مثل خر بار می
برد

و
پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند،
پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در
آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و
هرچه به او بدهند می
خورد...!!!
و
وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون
زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به
خانه آن دخترش می رود و سعی می کند
مثل میمون نوه هایش را سرگرم
کند...!!!

دغدغه دختر  پسرا

دغدعه های یه پسر جوان :

کار ندارم - پول ندارم - سربازی نرفتم - ماشین و خونه ندارم - و .....



دغدغه های یه دختر جوان :

لاک ناخنم پاک شده - مهری سرویس طلا خریده - دختر خاله ام ماشین داره - مامان غذای خوب نمی پزه - عروسکم رو هنوز نخواباندم - و ....

خانم ها مثل ...

 "صرفاً جهت خنده"

 

توجه:

این فقط یه مطلب طنزه

لطفاْ خانم ها نارحت نشن.

خانم ها مثل چی هستن….

.
.
.
خانم ها مثل رادیو هستند
:
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند
.


خانم ها مثل شبکه اینترنت هستند
:
از هر موضوعی یک فایل اطلاعاتی دارند
.


خانم ها مثل چسب دوقلو هستند
:
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید
.


خانم ها مثل موتور گازی هستند
:
پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت


خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون
.


خانم ها مثل لیمو شیرین هستند
:
اول شیرین و بعد تلخ می شوند
.


خانم ها مثل موبایل هستند
:
هر وقت کاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند
.


خانم ها مثل گچ هستند
:
اگر چند دقیقه مدارا کنید آنچنان سخت می شوند که هیچ شکلی نمی گیرند
.


خانم ها مثل کنتو ر برق هستند
:
هر از چند سالی یکبار سن آنها صفر می شود
.


خانم مثل فـلزیاب هستند
:
هرگاه از نزدیکی طلافروشی رد می شوند عکس العمل نشان می دهند.

9 چي كار مي كنه؟؟؟

99669999996669999996699666699666999966699666699
99699999999699999999699666699669966996699666699
99669999999999999996699666699699666699699666699
99666699999999999966666999966699666699699666699
99666666999999996666666699666699666699699666699
99666666669999666666666699666669966996699666699
99666666666996666666666699666666999966669999996

1.) دکمه ctrl + f رو فشار بده
2.) توش عدد 9 رو بنویس
3.) بعد رو دکمه Highlight all. کلیک کن ...
ببین چی میشه .... !

حقیقتی کوچک از نگرشي صحیح

لطفا با دقت مطالعه فرمایید...

♂♀زالیپ تفریحگاه دخـتر پسرا❤

حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را صد در صد بسازند

اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26


آیا برای خوشبختی و موفقیت تنها تلاش سخت كافیست؟

تلاش سخت (Hard work)
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11= 98 %


آیا دانش صد در صد ما را به موفقیت می رساند؟

دانش (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5= 96 %
عشق چگونه ؟
عشق (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5= 54 %
خیلی از ما فکر می کردیم که اینها مهمترین باشند، مگه نه ؟!
پس چه چیز 100 % را می سازد ؟؟؟

پول ؟
پول (Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72 %
نه
اینها كافی نیستند، پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟!

.
.

.
نگرش (Attitude)
A+T+T+I+T+U+D+E
1+20+20+9+20+21+4+5= 100 %


آری !
اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم
زندگی 100% خواهد شد
نگرش، همه چیز را عوض می کند
نگاهت را تغییر بده و چشمهایت را دوباره بشوی
همه چیز عوض می شود

« پ ن پ جديد»

دوستم پاش تو گچ يارو ميگه شكسته ميگم پـَـَـــ نــه پـَـَـــ پاشو گچ كرده كه از شهرداري عوارض نوسازي بگيره
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از دستشويي شركت اومدم بيرون منشيه يه نگاهي ميكنه و با پوزخند ميگه دستشويي بودين ؟ پ نه پ بك تو بك آفتابه ام طفلي مرخصيه رفتم جاش واستادم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به دوستم ميگم ببين تن ماهي تاريخ انقضاش كيه؟ ميگه يعني تاريخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاريخ عروسي ننه باباي ماهي اس ميخوام واسشون جشن سالگرد بگيرم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رفتم فروشگاه ميگم سيخ داري؟
ميگه برا كباب؟
پ ن پ برا خاروندن ديافراگمم از تو دهنم مي خوام
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو آشپزخونه استكان و از دستم افتاد شكست با صداي خفن.مامان اومده ميگه چيزي شكوندي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شيشه ي نازك تنهايي دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اكو حال كنين
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
كارت سوخت ماشينو برداشتم دارم ميرم بابام ميگه ميري بنزين بزني؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ ميرم آب هويچ بريزم تو باكش نور چراغاش زياد شه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو بهشت زهرا دنبال قبر يكي مي گشتيم. يه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو مي خونه. بعد ميگه دنبال قبر كسي مي گردين؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستيار عزرائيلم اومدم ببينم كسي زود تر از موقع نمرده باشه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ساعت ١١ اومدم خونه مامانم ميگه الان اومدي؟ ميگم په نه! ٢ساعت پيش اومدم الان تكرارش داره پخش ميكنه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زنگِ خونه رو ميزنم مامانم ميپرسه ميخاي‌ بيايي تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ مي‌خوام ببينم اف ف سالمه يا نه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
استاد: كي جواب اين سوالو ميدونه؟
من دستمو بردم بالا.
استاد: ميخواي جواب بدي؟
من: پــــَ نه پــــَ ميخوام ببينم باد از كدوم ور مياد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شب دارم مي خوابم.. بابام مي گه داري مي خوابي؟...پَ نَ پَ دارم امتحان مي كنم تشكش خوبه يا نه..
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دو دقيقه دير رفتم سر كلاس، استاد ميگه شما دانشجوي اين كلاسيد؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــ دانشجوي كلاس آواز استاد شجريانم! شما استاد شجريانيد؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رفتم واسه خودم و دوستم دلستر خريدم، ميگه واسه من خريدي؟؟؟!!!... پ ن پ دلستره تو يخچال داشت يخ ميزد ميمرد، نجاتش دادم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رفتم رستوران به پيش خدمتش ميگم ميشه منو بدين ..ميگه ميخواي غذا سفارش بدي؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخواستم ببينم منويه غذاتون چي كم داره بگم مامانم بپزه براتون بيارم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گفتم غم تو دارم..گفتا غمت سر آيد...

گفتم نه پ مي خواي يه عمري غم تو رو داشته باشم...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گزارشگر : و در اينجا گوساله اي را در حال شير خوردن مي بينيم ! پـَـَـ نــه پـَـَ گوساله اي را مي بينيم كه مامانش رو داره باد مي كنه بره هوا . خودش با دوستاش برن ددر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو اداره پشت ميز كارم نشستم،ارباب رجوع اومده ميگه كارمند اينجايين؟گفتم پ نه پ رئيس سازمان هوا فضاي ناسام اومدم فقط كار تورو راه بندازم!!!!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
صداي خرپفش كشتمون !تكونش دادم از خواب پريده،ميگه سر صدام اذيتت مي‌كنه ؟ميگم نه پـَـَـ جنس صداتو دوست دارم مي‌خواستم بت بگم سعي‌ كن تو اوج كه ميري رو تحريرات بيشتر كار كني‌!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو جاده پليس ديدم دستمو كردم بيرون انگشتمو مي چرخونم. رفيقم مي گه: داري به ماشيناي روبرويي علامت ميدي؟! پ ن پ!!!! دارم هوا رو با انگشتم هم مي زنم خنك شه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من يه نفر فقط تو تاكسيم، پولو دادم به راننده...
ميگه: يه نفر؟
ميگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ 4تا حساب كن مشتري شيم!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با دوستم رفتيم خريد.برگشتيم ديديم ماشينش نيست ميگه: دزديدنش ميگم نه په خسته شده بود از بس منتظر ما وايساد. اس ام،اس داد گفت من ميرم خودتون بياين!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ميگم آقا خمير دندون سفيد كننده مي خوام؟
ميگه برا دندونات؟؟؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ مي خوام كاسه دستشويي رو برق بندازم!!!!!!!!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مگس اومده تو خونه رفتم حشره كش آوردم مامانم ميگه ميخواي بكشيش؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ ،
ميخوام بزنم زير بغلش بوي عرق نده
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به مامانم ميگم قوري كجاست ؟ ميگه ميخواي چاي بخوري ؟!
نه پـــــ ميخوام دست بكشم روش شايد غولي چيزي ازش درومد!!!!!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سوسك اومده تواتاق دمپايي رودادم مامانم..ميگه بزنمش؟؟؟ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بده پاش كنه تندتر بدوه !!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
كامپيوترم يه ويروس وحشي گرفته بود رفتم كلي پول آنتي ويروس اورجينال دادم بعد سه ساعت اسكن ويروسه رو پيدا كرده پيغام داده: آيا مطمئن هستيد كه مي خواهيد اين ويروس را حذف كنيد؟
نه پـــ مي خوام ازش نگهداري كنم بزرگ بشه عصاي دستم بشه!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو تاكسي كناريم به راننده گفت من بچه امام حسينم ، راننده پرسيد ميدون امام حسين؟ گفتم: پــــ ن پــــــ ايشون خود علي اصغره ماشالله بزرگ شده مرد شده
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رفتم داروخونه...ميگم باند دارين؟ميگه واسه زخم؟...پ نه پ...بانده فرودگاه حياط خونمون خراب شده...بابام همينجور داره با هواپيماش دوره خونه ميچرخه.!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رفتيم رستوران گارسون اومده ميگه چيزي ميل دارين؟؟؟
گفتم پ نه پ غدامونو همين الان خورديم گفتيم بيايم اينجا آروقشو بزنيم دور هم بخنديم!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رفته بودم اهداي خون مرده ميپرسه مي خواي خون بدي پـَـَـ نــه پـَـَــ... اومدم نون خشك بدم جوجه بگیرم

« ضدحال دخترها و پسرها »

يكى از كارهايى كه دخترا هيشوقت نمى تونن انجام بدن ريمل زدن با دهن بسته است
درست مثل پسرا که نمي‌تونن وقتي‌ دارن زيپ شلوارشون رو بالا ميکشن سرشون رو بالا بگيرن!!


********************
دخترا مثل بلوتوث هستند، تا وقتى کنارشون هستى بهت متصل اند، پسرها مثل واى فاى هستند! ممکنه پيش شما باشن اما همزمان به ده نفر ديگه متصل اند!

********************

گر پسري کشته شود/دختري ترشيده شود/
گر پسران کشته شوند/کل جهان ليته شود/

********************

آدما می تونند پسر باشن اما پسرا نمی تونند آدم باشن
********************

قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد

********************

اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟؟؟ ۱- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد) ۲- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد ۳- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه می رسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدن

********************

بیچاره پسرها اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با کی قرار داری؟ اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری اگه زیاد بگن دوستت دارم . میگن باز چه نقشه ای تو سرته اگه نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه ای وسطه اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی اگه شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی اگه شام نخوان میگن چی کوفت کردی


********************

قلب دخترا مثل قبرستونه هرکی به اونجاپامیذاره دیگه نمیتونه برگرده اماقلب پسرامثل هتل ۵ستاره است معلوم نیست کی میادکی میره

********************

زن به شوهرش میگه : تو هندوستان یک زن رو به قیمت یک گوسفند فروختند.. به نظر تو این بی انصافی نیست؟؟؟ شوهره میگه : نه اگه زن خوبی باشه می ارزه…

********************

دغدغه های پسر جوان :
کار ندارم ، پول ندارم ، سربازی نرفتم ، ماشین و خونه ندارم ، و …
دغدغه های دختر جوان :
لاک ناخونم پاک شده ، مهری سرویس طلا خریده ، دختر خاله ام ماشین داره ، مامان غذای خوب نمی پزه ، عروسکمو هنوز نخوابوندم!

********************

زنها دو وقت گریه می کنن: وقتی فریب می خورن ، وقتی می خوان فریب بدن.

********************

بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن

بزرگترین تفریح؟ شوهر سرکار گذاشتن
بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن
بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل دیدن
بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر

********************

نصیحت خنگول به پسرش : هیچ وقت زن نگیر به پسرت هم بگو زن نگیره!

********************

هشدار به دخترهای دم بخت ، دخترهای چینی با مهریه ی کم در راهند… بجنبید.

********************

فرهنگ لغات زنان : ۱٫ آره یعنی نه ۲٫ نه یعنی آره ۳٫ ما با ید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن ۴٫ هر کار دوست داری بکن یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه ۵٫ چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم ۶٫ دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی

********************

بهانه ی دخترا: ۱ – فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی) ۲ – من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی) ۳ – من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره) ۴ – تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو آشنا شدم) ۵ – من تو رابطه مون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم) ۶ – دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )

********************

دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود

«عاقبت اخلاقي ازدواج آقايان»

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : معتبر شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : تقویت معده

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماکن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : مستقل شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.

« چقدر دوسم داري؟ »

When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U...
U Blushed.. U Look Down And Smile

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U...
U Put Ur Head On My Shoulder And Hold My Hand...
Afraid That I Might Dissapear...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U...

U Prepare Breakfast And Serve It In Front Of Me

And Kiss My Forhead

N Said :"U Better Be Quick, Is''''s Gonna Be Late.."

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و

گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U...
U Said: "If U Really Love Me, Please Come Back Early After Work.."

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری

.بعد از کارت زود بیا خونه

When U Were 40 Yrs Old, I Said I Love U...
U Were Cleaning The Dining Table And Said: "Ok Dear,
But It's Time For
U To Help Our Child With His/Her Revision.."

وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری

تو درسها به بچه مون کمک کنی

When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U..
U Were Knitting And U Laugh At Me

وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی

بهم نکاه کردی و خندیدی

When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U...
U Smile At Me

وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...

When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U...
We Sitting On The Rocking Chair With Our Glasses On..

I'M Reading Your Love Letter That U Sent To Me 50 Yrs Ago..
With Our Hand Crossing Together

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود

When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me!
I Didn't Say Anything But Cried...

وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

That Day Must Be The Happiest Day Of My Life!
Because U Said U Love Me !!!

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

to tell someone how much you love,
how much you care.
Because when they're gone,
no matter how loud you shout and cry,
they won't hear you anymore

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

« فقط جنیفر لوپز»

شاد 2009 ..........Shad2009.blogfa.com


هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.

«مقدمه ي جديد گلستان سعدي»

 مقدمه ای جدید و شیرین منتسب به گلستان سعدی :

منت خدای را عزوجل که زن را قند و عسل قرار داد
همو که ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزید رحمت
هر لنگه كفشی كه بر سر ما می خورد مضر حیات است و چون مكرر فرود آید موجب ممات
پس در هر لنگه كفشی دو ضربت موجود و بر هر ضربت آخی واجب
مرد همان به كه به وقت نزاع، عذر به درگاه نساء آورد
ورنه زنش از اثر لنگه كفش، حال دلش خوب به جا آورد ...
شوهر و نوكر و كلفت و فلک دركارند
تا تو پولی به کف آوری و یه ماشین بخری
شوهرت با كت و شلوار پر از وصله بود
شرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخری

«ضرب المثلهاي جالب ازدواج»

شاد 2009...........shad2009.blogfa.com
همونطور که می دونید، ازدواج یا همان پیوند زیبای زناشویی پیوندی آیینی‌است که طی احکام یا رسومی خاص بین زن و مرد در مذاهب و کشورهای مختلف برقرار می‌شود و در نهایت به تشکیل خانواده منجر می گردد. البته هر شخصی دلایل متفاوتی برای وصلت‌کردن با همسر آینده اش دارد که همین نظرات متفاوت باعث شده تا در کل مسئله "ازدواج" مهم و پرطرفدار تلقی شود کمااینکه ضرب المثل ها و سخنانی پندآموز از اندیشمندان در این رابطه گفته شده که 70 مورد از آنها را در این وبلاگ تقدیم شما دوستان  می کنیم اما ناگفته نماند که بسیاری از این نکته ها جنبه شوخی و مزاح دارد و هیچگونه قصد ونظر خاصی مد نظر نیست.

1. هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی)

2.
مردی که به خاطر "پول" زن می گیرد، به نوکری می رود.
(ضرب المثل فرانسوی)

3.
لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست.
(ضرب المثل چینی)

4.
زنی سعادتمند است که مطیع "شوهر"باشد.
(ضرب المثل یونانی)

5.
زن عاقل با داماد "بی پول" خوب می سازد.
(ضرب المثل انگلیسی)

6.
زن مطیع، فرمانروای قلب شوهر است.
(ضرب المثل انگلیسی)

7.
زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند.
(ضرب المثل آلمانی)

8.
داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت.
(ضرب المثل لهستانی)

9.
دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد.
(ضرب المثل ایتالیایی)

10. داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای. (ضرب المثل فرانسوی)

11.
دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. (ضرب المثل ایتالیایی)

12.
در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن. (ضرب المثل آذربایجانی)

13.
برای یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی. (ضرب المثل چینی)

۱۴.
تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. (ضرب المثل چینی)

۱۵.
اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. (ضرب المثل اسپانیایی)

۱۶.
اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل ترکی)

۱۷.
هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. (ضرب المثل اسکاتلندی)

۱۸.
ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. (ضرب المثل اسپانیایی)

19. ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)

۲۰.
با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن. (ضرب المثل آلمانی)

۲۱.
اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار و اگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن! (ضرب المثل چینی)

۲۲.
زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند. (ضرب المثل آلمانی)

۲۳.
دوام ازدواج یک قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسکاتلندی)

۲۴.
اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است. (ناشناس)

۲۵.
انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی میتوانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم. (پرل باک)

۲۶.
با زنی ازدواج کنید که اگر "مرد"بود، بهترین دوست شما می شد. (بردون)

۲۷.
با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید. (سونی اسمارت)

۲۸.
ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو "زنده" می شوند و اگر "بد" شد هر دو می میرند. (نیوتن)

 ۲۹. ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ "شجاعت" می خواهد. (کریستین)

۳۰.
تا یک سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. (اسمیلر)

۳۱.
پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. (فرانکلین)

۳۲.
خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاک)

۳۳.
تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)

۷۰  ضرب المثل جالب در ادامه ي مطلب وبلاگ شاد۲۰۰۹ ...

ادامه نوشته

«جلب توجه با پاره آجر»

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت وآمدی  می گذشت . ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسربچه آجری به سمت او پرتاب کرد .

پاره آجر به اتومیبل او برخورد کرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است ، به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد ، پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخ دار به زمین افتاه بود جلب کند .

پسرک گفت : اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند .

 برادرم  از روی صندلی چرخ دارش به زمین افتاد و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . برای اینکه شما را متوقف کنم ، ناچار شدم از  پاره آجر استفاده کنم .

مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذرخواهی کرد ، برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گران قیمتش شد و به آرامی به راهش ادامه داد .

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به سویتان پرتاب کنند ! 

«يك با يك برابر نيست»

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها لواشک بین خود تقسیم می کردند
آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد
***
معلم پای تخته های هوی می کرد و با آن شور
تساویهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بروی تخته
که از ظلمت چو قلب و دیده زندانیان
تاریک و غمگین بود
که یک با یک مساوی است اینجا
***
ا ز میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
این تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یکسو خیره شد با بهت
و معلم مات بر جای ماند و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
***
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد ...آری برابر بود!
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامان داشت بالا بود
و انکه قلبی پاک و دستی خالی از زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه میداشت بالابود
وان سیه چرده که می نالید پایین بود
***
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال میپرسم یک اگر با یک برابربود
نان و مال مفتخواران ازکجا آماده میگردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا میکرد
***
یک اگر با یک برابربود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد
یا که زیر ضربت شلاق له می شد؟
یک اگر با یک برابربود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
***
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

که یک با یک برابر نیست ...

 

«شرط عشق»

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود می نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

 مردم میگفتند چه خوب ؛ عروس نا زیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

20 سال بعد از ازدواج ، زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.

همه از این کار مرد تعجب کردند.

مرد گفت : " من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم " .

«پسر وفادار»

 دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟

  پسر گفت : نه ، نيستي 

  دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟

  پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم

  دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟

  پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم

 دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را

 نوازش ميکرد ،اما  پسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :

 تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي

 من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را

 و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

«فرق پسرها و دخترها»

 فرق پسرها و دخترها

۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه  اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل ، خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5- دخترا از پسرا موهاشون بلندتره!

6- دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن ، اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ، ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن ، کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن.

8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید!

 که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا

16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده

تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن!

17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن  ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه: ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه : ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!!

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود ، اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترا توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحـش میدن!!!

«جايزه ي خيانت...»

سه تا رفیق با هم میرن بهشت
نماینده خدا میاد پیششون و میگه هر کدوم از شماها توی دنیا کمتر به زنتون خیانت کرده باشید اینجا ماشین بهتری سوار میشید
نفر اول یه ده باری خیانت کرده بوده و بهش بنز میدن
دومی سه بار خیانت کرده بوده بهش فراری میدن
سومی که خیانت نکرده بوده بهش بوگاتی میدن
... ... روز بعد این سه نفر باهم نشسته بودن اونی که بنز سوار بود خیلی ناراحت بود
دو تای دیگه بهش میگن چی شده حالا مگه ، بنز هم که بد نیست
اونم میگه نه موضوع این نیست
دیروز زنم رو اتفاقی دیدیم با یک دوچرخه از جلوم رد شد

«یک هفت سین زنانه»

خانمی با همسرش گفت این چنین:
کای وجودت مایه ی فخر زمین!


ای که هستی همسری بس ایده آل!
خواهشی دارم ... مکُن قال و مقال!


هفت سین تازه ای خواهم ز تو
غیر خرج عید و غیر از رختِ نو


"سین" یک، سیّاره ای، نامش پراید
تا برانم مثل برق و مثل باد



"سین" دوم، سینه ریزی پُر نگین
تا پَرَد هوش از سر عمّه شهین!



"سین" سوم، یک سفر سوی فرنگ
دیدن نادیده های رنگ رنگ



"سین" چارم، ساعتی شیک و قشنگ
تا که گویم هست سوغات فرنگ!



"سین" پنجم، سمع دستورات من!
تا ببالم من به خود، در انجمن!



...



آنگه، آن بانو، کمی اندیشه کرد
رندی و دوز و کلَک را پیشه کرد!



گفت با ناز و کرشمه، آن عیال!
من دو "سین" کم دارم، ای نیکو خصال!



...



گفت شویش: من کنون یاری کنم
با عیال خویش، همکاری کنم!



"سین" ششم، سنگ قبری بهر من!
تا ز من عبرت بگیرد مرد و زن!



"سین" هفتم، سوره ی الحمد خوان...
بعد مرگم، بَهر شوی بی زبان!

«جلوگیری ازهک شدن وبلاگها»

همانطور که اطلاع دارید جدیدأ هک شدن وبلاگها توسط هکر ها رایج شده است. به طوری که هر هکر یا گروه هکری کار هک خود را با هک وبلاگ ها آغاز میکند. میتوان گفت وبلاگ نیز یک سایت رایگان است اما امنیت این وبلاگها بر عهده کیست؟ میتوان به اطمینان گفت 99% امنیت وبلاگها در دست صاحبان وبلاگ است. در صورتی که مدیریت یک وبلاگ را بر عهده دارید حتماً ادامه ی این مطلب را بخوانید زیرا ترفندهایی بسیار مفید پیرامون جلوگیری از هک شدن وبلاگتان به شما معرفی کرده ایم.

ادامه نوشته

«15 میانبر مفید کیبرد»

15 میانبر کیبرد مفید برای افزایش کارایی در ویندوز

15 میانبر کیبرد مفید برای افزایش کارایی در ویندوز

اگر شما خود را یک کاربر حرفه ای یا حتی آماتور پی.سی بدانید، حتما ارزش میانبر های کیبرد در افزایش کارایی را درک می کنید. تقریبا اکثر کاربران، برای کار هایی مثل کپی و پیست کردن متن هایشان از کیبرد استفاده می کنند. یا وقتی وضع پایداری ویندوز وخیم می شود از میانبری مثل Ctrl + Alt + Delete استفاده می کنند. این ها میانبر های رایج و جا افتاده ای در میان کاربران هستند. اما یک بخش دیگر هم از میان برها هستند که در چند سال اخیر به ویندوز اضافه شده اند. اما متاسفانه بسیاری از کاربران از آن ها بی اطلاع هستند. بنابر این اگر می خواهید به طور مختصر و مفید با 15 میانبر عالی برای افزایش کارایی، آشنا شوید؛ در ادامه مطلب همراه ما باشید.
 
ادامه نوشته

«تحمل کردن زیباست»

تحمل کردن زیباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار اسان است

اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم

مشکلات حل می شود

اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو بسوزم و تمام شوم

اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود

اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم

«ثروتمندتر از بیلگیتس»

از بیل گیتس پرسیدند از تو ثرومندتر هم است؟
در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن کی؟ در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.

گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم

به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.

زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم
گروهی تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.

ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم

گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم
(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم
من به ۵۰ کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه

بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲
ساله مسلمان سیاه پوست

« دانستنی های جالب »

دانستنی های جالب

-جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.

ـ ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد.

ـ ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند.

ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.

ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد.

ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.

ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند.

ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد.

در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است.

ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است.

ـ وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد.

ـ دلفین ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هایشان را باز می گذارند.

ـ با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم.. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست.

ـ بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است.

ـ انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد.

ـ موش دو پای آفریقایی از میدان دید ۳۶۰ درجه برخوردار است.

ـ مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.

- سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت

- آب دریا بهترین ماسك صورت است !

- چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند !

- 90% سم مار از پروتئین تشكیل شده است !

- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید !

- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !

- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است

 

«انواع بوسه...»

انواع بوسه

بوسيدن بشكل پروانه

در روبروي همديگر قرار گيريد به فاصله كمتر از يك نفس و سپس پلك هايتان را بازكنيد و ببنديد در مقابل نفر مقابل.اگر شما اينكار را صحيح انجام دهيداحساس بال زدن دونفره شما يكي خواهد شد در قلبهايتان احساس پرواز را خواهد داشت.

 

بوسه ازگونه

يك بوس دوستانه به معناي اين كه من واقعا شمارا دوست دارم.اولين بوسيدني كه معمولا در قرارهااتفاق مي افتد اين روش ميباشد.دستهايتان را روي شانه طرف مقابل قراردهيد سپس بطور آقاوار لبهايتان را به گونه طرف مقابل تماس دهيد واهسته بگذرانيد.

 

بوسه از لاله گوش

نرمه گوش رابچشيد و مك بزنيد .از مك زدن با صداي بلند خودداري شودچون گوشها حساس به صداي بلند هستند و احساس خوب بوسيدن لاله گوش با آن صدا خنثي ميشود..

بوسه اسكيمويي

در اين حالت صورت دونفر بايستي به اندازه كمتر از يك نفس به هم نزديك شده سپس بيني هاي خودرا به يكديگر بماليد.

بوسه از چشمان

سر طرف مقابل را با دو دستان حود بگيريد و به آرامي سر يار خود را به طرفي كه مي خواهيد ببوسيد حركت دهيدسپس بطور آهسته بوسه خود را بطرف چشمان طرف مقابل خود سوق دهيدويك بوسه محبت آميز از قسمت بالاي چشمان بسته شده بكنيد.

بوسه از پلك

هنگامي كه شريك شما در حال استراحت با چشمان بسته مي باشد خيلي خيلي محترمانه و آهسته بوسه اي از فسمت فوقاني پلكها بكنيد.(يه بوسه خيلي خودماني)

بوسه از انگشتان

هنگام خواب انگشتان طرف مقابلتان را مك بزنيد.اين عمل مي تواند خيلي فريبا و لذت بخش باشد.مجددا لازم است متذكر شوم هم دست محلي آلوده است و هم دهان.

بوسه از پا

يك رفتار شهواني و خيالي. اين عمل ممكن غلغلك دهنده باشد اما ارام باشيد و از اين حركت لذت ببريد.پا ها نيز محلي آلوده هستند بخصوص قسمتي كه در كفشها قرار مي گيرد . البته موافقان ممكن است بگويند قبل از بوسيدن حمام مي كنيم بايد گفت شستن بسيار كمك كننده است ولي بايد بدانيم پا محلي كه احتمال آلودگي ان زياد است.

بوسه از پيشاني

اين بوس به بوس مادرانه يا دوستانه معروف است .بوسه از پيشاني به هر كسي مي تواند آرامش ببخشد. براي اينكار لبان خود را به آرامي باپيشاني طرف مقابل تماس داده و بگذارنيد.

بوسه منجمد
يك بوسه شوخي آميز. براي اينكار يك تكه يخ كوچك را دهان خود بگذاريدسپس دهان خود را باز كنيد و يك بوسه از همسر خود بفرمائيد(البته با زبان خود تكه يخ را تكان دهيد) اين بوسه شهواني فرانسوي مي باشد.

بوسه فرانسوي

در اين نوع از بوسه زبانها با يكديگردرگير مي گردد. اين نوع بوسيدن از آلوده ترين انواع بوسيدن است و جدا بايد از آن امتناع كرد زيرا يكي از راههاي انتقال بيماري است.

بوسه ميوه اي


در اين حالت شما بايد يك تكه ميوه را بين دو لب خود قراردهيد(ميوه هاي آبدار مثل انگور- توت فرنگي - تكه كوچكي از آناناس يا انبه ايده ال هستند)همدستان را ببوسيددر اين حين گاز كوچكي از ميوه بزنيداينكار را ادامه دهيد تا ميوه نيمه شود در اين حال اجازه دهيد آب ميوه بر روي دهانتان جاري شود.اين نوع بوسه باعث شادي همسرتان ميگردد.

 

بوسه از دستان


دست همسرتان را به آرامي تا پيش لبهايتان بالا بياوريدسپس به اهستگي لب خودرا بر پشت دست همسرتان لمس دهيد(منظور اينه كه ماچ كنِيد).البته حالت قديمي اين نوع بوسه به حالت تعظيم وار بود كه نمايش دهنده تسليم مرد در برابر زن بود.كه در فرهنگ غني ايران متداول بود زيرا احترام به همسر جز اصلي روابط زن و شوهر بود.

يه بوسه با مزه

لب خود را با يك نوار چسب ببنديد و سپس توجه همسر خود را جلب كنيد وقتي همسرتان به شما نزديك شد سروصدا اپجاد كنيد بطوري كه مثلا در حال گفتن چيزي هستيد و طوري وانمود كنيد كه نمي توانيد نوار جسب را باز كنيد وقتي كه يار شما نوار چسب را از لب شما باز مي كند تا بفهمد كه شما چه مي گوييد به او بگوييد اين لبها فقط براي يك چير خوب است و سپس يك بوسه آتشي مزاج از او بگيريد.

بوسه از نوع گرم و سرد


زبان همسر خود را بليسيد تا گرم گرم شود . سپس بلافاصله وزش بادي بر روي آن با دهان خود ايجاد نماييداين كار باعث ايجاد سر و صداي شهواني از طرف مقابل خواهد شد.اين نوع بوسه غير بهداشتي است به هيچ وجه توصيه نميگردد.

بوسه بصورت به حروف نوشتن

براي همسر خود يك بوسه در نامه هاي مخصوص اين كار بفرسـتيدو به جاي هر بوسه يك حرف x در يك رديف بنويسيد مثل اين xxxxxxx

بوسه زباني

اندكي قبل از بوسيدن زبان خود را برروي لبهاي همسر خود حركت دهيد و لب بالا يا پايين هم فرقي نمي كند و اين بستگي به موقعيت لبهاي شما دارد و مجددا بايد متذكر شوم اين نوع بوسه احتمال انتقال بيماري را زياد ميكند و با وجوديكه از سلامتي همسر خود مطمئن هستيد ولي ميكرب هاي موجود در دهان ممكن است منجر به سرايت بيماري شود.

بوسه و نوازش كردن گردن

در اين حالت شما بايستي از بالاي گردن همسر خودبه سمت پايين شروع به خوردن نماييد(حالت خوردن )در آخر كار هم يه بوسه جانانه از لبان طرف مقابل بفرمايين.

     

«آخرین دوست دارم...»

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

« بهای عشق و خیانت »

هـیرتا فـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد. چند سـالی بود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی نداشـت در سـال اخیر با دخـتر جوان 21 سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده با او آشـنا شـده بود عـروسی کرد. هـیرتا هـنگامیکه از شـکار بر می گشـت نزدیک دهـکده به ماندانا برخورد. ماندانا کوزهء آب بزرکی بردوش گرفـته و از چشـمه بخانه آب می برد، از وی آب خواسـت نامش را پرسـید و همان شـب اورا از پدر پیرش خواسـتگاری کرده و روز بعـد ماندانا را به قـصر خود آورد.

ماندانا دخـتر زیبا و بلند قـد و خوش اندام بود و با چشـم های دشـت و سـیاه، گیسـوان بلند، صدای دلکش و آرزوها  بزرگ در قصر بزرگ هـیرتا وارد شـد. هـیرتا بیشـتر اوقات خودرا به سـرکشی املاک دور دسـت خود و شـکار می گذزانید و کمتر به دلخوشی ماندانای جوان و زیبا می پرداخـت. روزها و هـفـته های اول به ماندانا بد نگذشـت. ولی پس از چندی زندگی برای ماندانا دوزخی شـد و کاخ بزرگ و با شـکوه هـیرتا برای او زندانی شـد بود، هـیرتا جوان نبود و بیش از دو برابر سـن ماندانا داشـت.

زندگی یک دخـتر جوان پر عـشق با یک مردیکه با او اختلاف سـنی زیادی دارد چه میتواند باشــد؟ ماندانا به نوازش و سـرود های دیوانه جوانی احتیاج داشـت و هـیرتا با کار های زیادی که داشـت نمی توانسـت نیازمندیهای روح پرشـور اورا برآورد.

باین جهت ماندانا رنج می برد و کم کم زرد و افـسـرده مثل گل سـرخ درشـت و پر آبی که نا گهان در برابر خورشـید سـوزانی قـرار میگیرد، پژمرده میگشـت. هـیرتا که زن جوانش را بخوبی می پایید، فـهمید که اگر برای نجات او نیندیشـد ماندانا را از دسـت خواهـد داد. با او دلبسـتگی زیادی داشـت و زنش را مانند بهـترین چهره ها و گرانبها ترین جـواهـر هـا دوسـت میـداشــت . یکــروز ظهــر کـه میخواسـتند نهار بخورند ماندانا مثل هفته اخیر میل نیافـت که چیزی بخورد، گیلاس شـرابش را برداشـت لبش را تر کرد و سـپس بی آنکه اندکی ازآن بنوشـد آنرا برجای گذاشـت، بانگاه غبار آلود و ترحم آوری یک آن به هـیرتا نگریسـت و بعـد سـرش را پائین انداخـت؛ هـیرتا با صدای گرفـته گفـت: ماندانای عزیزم میدانم که بتو خیلی بد میگذرد ولی من برای تفـریح و سـرگرمی تو فـکر خوبی کرده ام...

با اینکه این سـخن برای ماندانا تازگی داشـت سـرش را بلند نکرده و نگاه دیگری به شـوهرش نیفگند، هـیرتا دوباره گفـت:

ــ ماندانای عزیز من خوب گوش کن، همین امروز جوانی به کاخ ما خواهـد آمد، او سـوار کار خوبی اسـت. و در تیر اندازی و چوگان بازی مهارت دارد. ازاو خواسـته ام که در قـصر ما بماند، و بتو اسـپ سـواری و هـنر های چوگان را بیاموزد او در هـنر های بسـیاری بلد اسـت و اورا از پاریس خواسـته ام. شـب و روز مثل یک نفر از بسـتگان نزدیک ما با ما زندگی خواهد کرد، با ما بگردش خواهد رفـت و با ما غذایش را خواهـد خورد...

بیخود قـلب مـانـدانـا میزد " اسـپ ســواری "    " چـوگان بـازی"، " مدتی در قصر ما خواهد ماند"، " شـب و روز با ما زندگی خواهد گرد "، در گوش او مثل صدای ناقوس بزرگ دنگ، دنگ آوا انداخـته بود مثل این بود که درین زندگی رقـت بار و بدبختانه اش فـروغ نوینی میدرخـشـد.

عصر همان روز هـنگامیکه در کنار یکی از باغچه های بزرگ پرگل کاخ ماندانا و هـیرتا گردش میکردند یکی از چاکران خبر داد: مهمانی که بایسـتی بیاید آمده اسـت. مهمان جوان لاغـر اندام سـی سـاله با موهای فراوان، چابک و خندان مثل تازه دامادی دلشـاد نزد آنان آمد، کارد کوچکی به کمرش بسـته بـود و در نـگاه هـایـش بـرق تـیـزی بـودکـه بـردل می نشـسـت.

ماندانا قلب و دیدگانش از دیدن مهیار میدرخشـید و از آمدن او بی اندازه دردل خرسـند و شـادمان شـده بود . گاهی زیر چشمی به او نگاه میکرد و به حرفـهای او به دقـت گوش میداد. مهیار از مسافرت خود رنج راه صحبت میکرد و از تماشـای کاخ هـیرتا تمجـید می نمـود و بـه هـیرتا گفـت آقای من کاخ و بـاغ شــما خیـلی بـا شــکـوه و زیباسـت، در باغهای « اکباتان» گلهای زیبا ودلفـریبی پیدا میشـود... و وقتی این حرف را گفـت برگشـته و به ماندانا نگریسـت و بلا فاصله افـــزود: ولی با نوای من! در پارس هم گلهای سـرخ خوش بو و جانفزا زیاد اسـت.

از آن شـب که مهیار در قصر هـیرتا جای گرفـت، در قلب ماندانا نیز جای بزرگی برای خود پیدا کرد؛ ماندانا عوض شـده بود، مثل کودکی که بازیچه قـشـنگی برایش آورده باشـند شـادی میکرد و آواز می خواند. مهیار نیز دلخوشی بزرگی یافـته بود، هرروز یکی دوسـاعـت با ماندانا اسـپ سـواری میکرد، گوی و جوگان به او میاموخت و کم کم به ماندانا می فـهمانید، گاهی هم که دو بدو به گردش میرفـتند دزدیده پشـت گردن و یا بازو و دسـت ماندانا را میبوسـید و یا صورت اش را به گیسـوان خوشـرنگ و خوش بوی ماندانا می چسـپانید، تا یک روز بلاخره در پـشت گلبن سـرخ بزرگی ماندانا و مهیار بازوان شـان را به گردن هم انداخـته و لبهایشـان بی اختیار زمانی بهم چسـپید...

چند روز بعـد که هـیرتا از گردش اسـپ سواری صبحانه خود به خانه آمد در حالی که لباس اش را عوض میکرد از ماندانا پرسـید:

ــ ماندانای عزیزمن ، بگو ببینم از مهیار راضی هسـتی ؟ ماندانا پاسـخ داد: آری راضی هـسـتم او خیلی چیز ها  بمن آموخـته اسـت، اکنون میتوانم از نهرهای بزرگ سـوار بپرم در گوی بازی هم پیشـرفت کرده ام ولی هـنوز کار دارد چوگان باز قابلی بشـوم. هـیرنا پرسـید: گمان میکنی تا چند ماه دیگر خوب یاد بگیری؟

ــ نمیدانم ... خود او میگوید با اسـتعـدادی که از خود نشـان میدهم چهار ماه دیگر چوگان باز خوبی خواهم شـد و تمام هـنر های آنرا به خوبی خواهم آموخـت و لی مهیار شـتاب ندارد و میگوید با آهـسـتگی باید پیش رفـت.

هـیرتا گفـت: را سـت میگوید، بهـتر اسـت همه چیز را به آهـسـتگی یاد بگیری... سـپس اندکی خاموش شـده ولی ناگهان پرسـید: خوب ماندانای عزیز من! حالا راسـت بگو او را چقـدر دوسـت داری؟ آیا مهیار را بیشـتر از من دوسـت داری؟

قـلب ماندانا ناگهان فـروریخـت و لی خودش را گم نکرده وگفـت:

هـیرتا، هـیرتا! تو شـوهـر من و آقای من هـستی او فقط سـوار کار خوبی اسـت...

هـیرتا به ماندانا نزدیک شـده دسـتهایش را در دسـت گرفـته نوازش کردو بوسـید: ماندانا من به تو اجـازه میـدهم که با او خوش باشی گردش بروی بازی کنی .. من یقـین دارم که هـیچوقـت به خودت اجازه نخواهی داد که کاری برخلاف شـرافـت من انجام بدهی...

از این روز ماندانا آزادی بیشـتری داشـت که با مهیار خوش باشـد، باو بیشـتر بوسـه میداد از او بوسـه بیشـتری میگرفـت و هـر زمان که در چمن زار ها و علف های دور دسـت میرفـتند و با او در میان سـبزه ها بیشـتر می غلطید، ولی هـروقـت که دسـت مهیار گسـتاخ میشـد، ماندانا از دسـت او می گریخـت.

چه سـاعـت ها شـیرینی که با او میگذرانید اما نمی گذاشـت کاری که شـرافـت هیرتا را لکه دار سـازد وقوع یابد. مهیار سـخت دیوانه عـشـق ماندانا شـده بودو تشـنه و بی تاب وصال او بود تا یک روز بلاخره به ماندانا گفـت:

ــ ماندانای شـیرین من! بگو بدانم کی از آن من خواهی شـد، چرا دلدارت را اینقـدر اذیت میکنی؟ مگر تو مرا دوسـت نداری ؟ ماندانا جواب داد:

ــ چرا، چرا مهیار من ترا بیحد دوسـت دارم ولی تو نمیدانی چه اشـکال بزرگی درکار من اسـت بدبخـتانه من حالا نمی توانم خودم را بتو بدهم، اما قلبم مال توسـت، روحم مال توسـت، همه احسـاسـاتم مال توسـت. مهیار ناله ای کشـید و پرسـید:

ــ پس کی؟ ماندانای من ماندانای عزیزمن تو نگذار که من اینقـدر بسـوزم، میدانی دو نفـر که اینقـدر و به اندازه ای که ما هـمدیگر را دوسـت میداریم، دوسـت میدارند هـیچ اشـکالی نمیتواند وجود داشـته باشـد حتی اگر کوهـهای اشـکال باشـد باید هـمه آب بشـوند...

ــ تو راسـت میگویی، من میتوانم اشـکالات را رفع کنم ولی می ترسـم به قیمت بزرگی تمام شـود. مهیار صورت اش را به سـینه او فـشـار داده و گفـت بهـر قـیمت که باشـد ماندانا، بهـر قـیمت میخواهـد تمام شــود من حاضرم جانـم را نـثـار تـو کنم که از آن من بشـوی.

سـپس ماندانا یک زمان خاموش شـد، دیدگانش را بربسـت و آرام مثل آنکه در خواب حرف میزند گفـت: باشـد مهیار، باشـد هفـته دیگر هر روز که هیرتا به سـرکشی رفـت من مال تو.

دورازه روز بعـد هیرتا با همراهانش بسرکشی رفـت، آنروز مهیار و ماندانا هردو بسـیار شـاد بودند پیش از ظهر بعـد از چوگان بازی سـواره تاخـتند و دریک سـبزه زاری کمرکش کوه از اسـپ پیاده شـدند و جای آرام و زیبایی روی علف های نرم و سـبز نشـسـتند. ماندانا با چشـم های پراز نوازش و مهیار با دیدگان پر از آتش خیره بهم نگریسـتند چه شـعـر و زیبایی در برق دیدگان آنها پنهان بود، سـخن نمی گفـتند ولی بوسـه ها و نوازش ها بهـترین واژه بیان کننده احسـاسـات آنها بود، زمانی همانجا روی سـبزه ها غلطیدند...!

آنروز ها و روز های دیگر به آنها بی اندازه خوش گذشـت چه سـاعـت های شـیرین که بر آنها میگذشـت، چقـدر شـیرین و لذیذ اسـت دوسـت داشـتن. ماندانا به مهیار گفـته بود هـنگامیکه باهم نهار یا شـام خوردند در نگاهها و حرکات خود دقـت کند و کاری نکند که کوچکتری شـکی دردل هیرتا پیداشـود.

ولی دلدادگان هـرچه بیشـتر دقـت کنند، چشـمهای بیگانگان چیزی را که باید ببیند می بیند، و شـوهـرانی که زنان شـان را می پایند، بهتر از هرکس، اولین کسی هـسـتند که به بیوفایی زنانشـان پی می برند.

هـیرتا تا چند روز بعـد ازاینکه از سـرکشی املاکش برگشـت فـهمیده بود که ماندانا برخلاف پیمان، عهدش را شـکسـته اسـت. بروی او نیاورد و هـمین یکی دو روز بایسـتی انتقامش را بگیرد.

امشـب که ماندانا سـر میز شـام رفـت جای مهیار خالی بود، بعـد از ظهر با هم اسـپ سواری کرده و گوشـه و بخی در آغوش او لذت را چشـیده بود ولی بعـد از اینکه از اسـپ سـواری برگشـتند و مهیار اسـپ ها را باخود برد تا کنون او را ندیده، به گمانـش که گوشـهء رفـته اسـت، چون ماندانا به جای خالی مهیار مینگریسـت و نگران شـده بود هـیرتا گفـت: تشـویش نداشـته باش عزیزم من اورا به همین ده نزدیک فرسـتاده ام تا کره اسـپ سـفیدی را که به من هـدیه شـده بیاورد، گمان میکنم فردا بعـد از ظهر نزدما باشـد.

ماندانا به غذا خوردن مشـغول شـد بیادش آمد زمانی که درمیان سـبزه ها و زمانی در آغـوش مهیار خفـته بود. برای آنکه لذت خودرا پنهان کند شـرابش را تا ته نوشـید هـیرتا دوباره در گیلاس او شـراب ریخـت خدمتگاران خوراک آوردند و جلو هـیرتا و بانو ماندانا گذاشـتند، جام شـراب به ماندانا اشـتها داده بود و با لذتی فراوان بشـقابش را تمام کرد، یکی دو دقیقه بعـد سـیبش را پوسـت کنده و میخورد، هـیرتا پرسـید:

ــ مانـدانـا از خـوراکی کـه خوردی خیلی خوشـت آمـــــــــــد؟

ماندانا جواب داد: آری خیلی خـوشـم آمــــد.

هـیـرتا پرسـید: میدانی این خوراک از چه درسـت شـــده بـــود؟

ماندانا گفـت: نمی دانم.

سـپس هـیرتا آرام گفـت: نوش جان ..... این جگر مهیار بود!... جگر او بود که خوردی!...

سـیب و کارد از دسـت ماندانا افـتاد، رنگش پرید، تمام اندامش سـرد شـد ناگهان فـریاد وحشـتناکی کشـید از جای برخاسـت مثل دیوانه یی جیغ میکشـید، دوید و خودش را از پنجره بباغ پرتاب کـــــــــــــرد!...

این است بهای عشق و خیانت ...

«حذف آی دی خود از اد دیگران»

شما هم از کسانی هستید که از یاهو مسنجر خیلی استفاده می کنید؟

 مطمئنا توی اد لیستتون پر از دوستای زیادیه که گاهی به هر یک از اونا اگه ان باشن سر میزنید؟

هیچ شده دوستی رو بخواید ایگنور کنید یا پاک کنید یا به اصطلاح عامیانه باهاش قهر کنید و دوس

نداشته باشید شما هم توی اد لیستش باشید! خب چکار می کنید؟

شما میتونین با چند کلیک ساده آیدیتون رو از اد لیست طرف مقابلتون حذف کنین بدون اینکه ردی به جا بزاره با این ادرس برین :

 
 شما پس از ورود به سایت مذکور به این صورت عمل کنید :

1 - یوزر خود را در قسمت اول وارد کنید.

2 - پسورد آی دی خودتون رو در قمست دوم  وارد کنید.
 
3 - آیدی شخصی که می خواهید ایدیتون در اد لیستش نباشه در قسمت سوم بنویسید.

4 - سپس روی گزینه که عکس یک سطل اشغال هست رو کلیک کنید.
 
موقع انجام اینکار حتما ایدیتون افلاین باشه و به مسنجر متصل نباشید.
 

« تغییر پسورد یاهو »

روش گام به گام تغییر Password:

وقتی Password خود را تغییر می دهید هم Password آی دی شما تغییر می کند و هم Password ایمیل شما. بنابراین تغییر پسورد را هم می توان از طریق تنظیمات داخل E-mail انجام داد و هم می توان از منوهای Messenger این کار را کرد. ما هر دو روش را توضیح می دهیم چرا که ممکن است در بعضی سیستم ها نرم افزار Yahoo! Messenger نصب نباشد و یا به دلیل آسیب دیدگی های ویندوز ، اجرا نشود.

تغییر Password از طریق Messenger:

ابتدا با ID و Password خود لاگین شوید. در بالای Messenger خود وارد منوی Messenger شده و گزینه My Account Info را کلیک کنید تا یک صفحه وب سایت باز شود. اندکی صبر کنید. در قسمت مربوطه پسورد فعلی را وارد کنید یعنی پسوردی که با آن هم اکنون Messenger خود را لاگین کردید. سپس Sign in کنید. عبارت آبی رنگ Change Password مشاهده می شود. بر روی آن کلیک کنید. سه قسمت دیده می شود. در قسمت اول پسورد فعلی خود را وارد کنید و در دو قسمت پائین پسورد جدید خود را وارد کنید و سپس Save را بزنید. پسورد شما تغییر کرد. اکنون صفحه و همچنین Messenger خود را ببندید و با Password جدید Messenger خود را Login کنید.


تغییر Password از طریق تنظیمات E-mail:

وارد ایمیل خود شوید. در جایی از صفحه ایمیل خود که معمولاً در بالای صفحه سمت راست وجود دارد عبارت Options را کلیک کنید. چون ممکن است Yahoo شکل طراحی صفحات سایت خود را تغییر دهد بنابر این همیشه ممکن است Options را در آن نقطه نیابید و در جای دیگری قرار داده باشند ولی چون تنظیمات ایمیل در آنجا صورت می گیرد حتماً چنین گزینه ای در ایمیل شما وجود دارد. اکنون پس از ورود به Options ، در منوهای سمت چپ صفحه عبارت Account Information را کلیک کنید. سپس Password فعلی خود را وارد کنید تا وارد صفحه تغییر Password شوید. عبارت آبی رنگ Change Password در بالای صفحه مشخص است که باید بر روی آن کلیک کنید. سه قسمت مشاهده می شود که در قسمت اول ، Password فعلی و در دو قسمت پائین آن Password جدید خود را وارد کنید و سپس دکمه Save را بفشارید. Password شما تغییر کرد.

«30 اصل اعتماد به نفس»

30 اصل برای اعتماد به نفس بالا

1- اصل یاد واتکال به خداوند واعتماد به قدرت ویاری و حمایت او
2-اصل آگاهی و اشراف وبصیرت لحظه به لحظه به خود
3-اصل تغییر در الگوها و ایجاد نشانه ها
4-اصل خودیابی(من کیستم؟) وعزت نفس
5-اصل احساس خود شایستگی ، خودسالاری و احساس شخصیت
6-اصل عدم مقایسه خود با دیگران
7- اصل خودباوری و خودمحوری بعداز خدا محوری
8-اصل داشتن هدف و برنامه در زندگی
9-اصل تمیزی و ظاهر
10-اصل تعریف از خود و دیگران
11-اصل تشویق خود و دیگران
12-اصل تعهد به قول و صداقت و راستی
13-اصل عدم انجام عمل خلاف وعذرخواهی
14-اصل نظم و انضباط کاری
15-اصل دانش و تجربه
16-اصل مدیریت زمان
17-اصل مدیریت اولویت ها
18-اصل اقتدار در مقابل ضعف
19-اصل یقین در مقابل تردید
20-اصل احساس رهبری ومدیریت
21-اصل مسـٌولیت پذیری
22-اصل سلامت ونگهداری از جسم
23-اصل تبسم
24-اصل ابراز عشق به دیگران و متذکر شدن ویژگیهای مثبت آنان
25-اصل نگاه به دیگران (در عین تواضع بزرگی خود را حس کنید)
26-اصل عدم تأخیر
27-اصل قاطعیت و گفتن نه
28-اصل عدم شماتت و سرزنش خود و دیگران
29-اصل کمک به دیگران و بخشایش
30-اصل ژست و حالت بدنی

« تست عشق »

تست عشق

آیا شما عاشقید ؟

متن زیر را بخوانید. معشوقتان را تصور کنید و نام معشوقتان را به جای کلمه او بگذارید

حالا اگر با هر عبارت به طور کامل موافق بودید ، عدد 7 ، اگر نسبتا موافق بودید ، عدد 6 ، اگر کمی‌ موافق بودید عدد 5 ، اگر عبارت را هم درست می‌دانستید و هم غلط (یعنی در مورد نظرتان مطمئن نبودید) ، عدد 4 ، اگر با آن کمی ‌مخالف بودید ، عدد 3 ، اگر نسبتا مخالف بودید ، عدد 2 و اگر به‌ طور کامل مخالف بودید عدد 1 را جلو عبارت بنویسید.::: سوال ها :::


1) برای رسیدن به او خیلی عجله دارم.
2) او را خیلی جذاب می‌دانم.
3) او نسبت به بیشتر مردم ، عیب‌های کمتری دارد.
4) برای او هر کاری که لازم باشد ، انجام می‌دهم.
5) به نظر من ، او خیلی دلربا است.
6) دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم.
7) وقتی با او کاری را انجام می‌دهم ، کار برایم خیلی خوشایند است.
8) دوست دارم که او حتما مال من باشد.
9) اگر اتفاقی برای او بیفتد ؛ خیلی ناراحت می‌شوم.
10) خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.
11) خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد.
12) وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم.
13) برایم دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.
14) خیلی به او علاقه دارم.



::: نتیجه :::

راهنمای نمره‌گذاری:
حالا عددهایی را که جلوی هر عبارت گذاشته‌اید ، با هم جمع بزنید.


• شمایی که بالای 89 نمره آورده‌اید ، وضع تان خراب است. شما بدجوری عاشق شده‌اید و اگر صادقانه به پرسش‌ها پاسخ داده‌اید ، در عشق‌تان هیچ شکی نمی‌توان کرد.

• اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 می‌چرخد ، شما هم به احتمال خیلی زیاد عاشق هستید و چیزی نمانده است که در بالای قله عشق بایستید.

• اما اگر نمره‌تان بین 68 تا 77 باشد ، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. اما شما هم به هر حال عاشق‌اید.

• کسانی که از 68 پایین‌تر آورده‌اند ، بهتر است که خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد چندان عاشق نیستند.

• کسانی که از 58 پایین‌ترند ، به‌ هیچ‌ وجه عاشق نیستند. این گروه بهتر است پیشه دیگری برای خودشان دست و پا کنند و یا اسم احساسات رقیق‌شان را نگذارند عشق

«شکایت مهناز افشار»

مهناز افشار از عاملان انتشار بلوتوث‌های غیر واقعی درباره خودش ، به پلیس امنیت اخلاقی شکایت کرد.

آفتاب در خبری که به نظر نمی آید تازه باشد نوشت: مهناز افشار درباره بلوتوث‌هایی که این روزها با نام بلوتوث مهناز افشار در گوشی‌های همراه مبادله می‌شود ، گفت: «خبر انتشار چنین بلوتوث‌هایی از طریق دوستان به دستم رسید و بلافاصله به سردار روزبهانی مراجعه کردم و کمک خواستم که ایشان دستور پی‌گیری فوری داده‌اند و به‌زودی عوامل این کار غیر اخلاقی مشخص خواهند شد.»

وی افزود: «بسیار متأسفم هستم که این گونه بلوتوث‌ها و تصاویر جعلی انتشار یافته است و انتظار دارم که مردم شریف ایران که از آنها توقع بسیاری دارم برای حمایت از هنرمندان از این تصاویر استقبال نکنند.»

افشار تصریح کرد: «در فوتبال یکسری افراد هستند که به آنها تماشاگرنما می‌گویند ، اما نمی‌دانم در عرصه هنر باید آنها را چه بنامیم؟ این افراد بدون دلیل به دنبال ریختن آبروی مردم هستند و فقط مختص به ایران نیست بلکه در تمام دنیا افراد چهره مورد همه‌گونه تهدیدی هستند.»

بازیگر فیلم سینمایی آتش بس در ادامه اظهار داشت: «درخواستم از مردم شریف ایران که نماد غیرت هستند این است که به این بلوتوث‌های جعلی نگاه نکنند و آن را از گوشی‌هایشان پاک کنند تا منتشر نشود.»

افشار گفت: «در ابتدا و انتهای این بلوتوث از دو عکس من استفاده کرده‌اند و تصاویر هم متعلق به خانمی است که کمی چهره‌اش شبیه به من است. باز هم از مردم می‌خواهم که از انتشار چنین تصاویر جعلی جلوگیری کنند و منجر به ایجاد جو روانی بدی برای ما هنرمندان نشوند.»

«بوی عید ...»

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

«دلایل افتخار به ایران...»

چرا و به چه دلایلی باید به ایران افتخار کنیم؟

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .

*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***

ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم.

حالا با افتخار فریاد بزنید که ایرانیم...

«اس ام اس نوروز 90 سری 2»

http://www.shad2009.blogfa.com/

 

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسیـد
بهار ۱۳۹۰ بر شما مبارک

.

.

.

بیامد شاهد شیرین نوروز
بنازم سفره ای هفت سین نوروز
زچشم ابر نیسا نی دراین فصـل
بریزد اشـک مشک آگین نوروز
عیدتان مبارک

.

.

.

جشن فرخنده فرودیـن است
روز بازار گـل و نسرین است
نوروز فرخنده باد

.

.

.

نوروز پاسداشت عشق های کوچکی است که زنده مانده اند

و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.

پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی . . .

.

.

.

نوروز آیین رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند.

.

.

.

امروز سه نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بیان پیشت

من هم شماره تو رو دادم. یکی شون خوشبختی بود

یکی موفقیت و آخری هم سلامتی بود !

مطمین باش توی سال ۹۰ میان سراغت!

.

.

.

امروز روز ملی گل هاست… روزت مبارک…

اینو برای همه گلهای دنیا که عطرشونو دوست داری، بفرست…

.

.

.

نوروز را سپاس می گویم که بهانه ای است برای

نکو داشت آنهایی که به یادشان هستیم. نوروز ۹۰ فرخنده باد . . .

.

.

.

درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی

اندیشه ای پویا و آازادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم . . .

.

.

.

از نوروز می آموزیم که هیچ وقت کسی را نا امید نکنیم

شاید امید تنها دارایی اش باشد.

نوروزتان مبارک باد . . .

.

.

.

از همین روزنه گشوده به درود
به پرستو، به گل، به سبزه درود
به بهاری که می‌رسد از راه
چند روز دگر به ساز و سرود
بهارتان پیشاپیش مبارک

.

.

.

بهار سخاوتمند است، دامنی از گل به زمین می بخشد.

کمی پای درس بهار بنشینیم. بهار، ره آورد تفاهم زمین و آسمان است.

بهار، محصول ِ یگانگی است.

.

.

.

گل، هویت بهار است. و بهار آیینه ی قیامت. در این آیینه خود را تماشا کنیم.

.

.

.

سلام به قاصدکهای خبر رسان که محکوم به خبرند
و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند
و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند
عید نوروز مبارک

«به زبون نیاوردیم ...»

به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم

به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم

به زبون نیاوردیم ولی به هم قول دادیم برای هم پشت محکمی

باشیم ؛


به زبون نیاوردیم ولی عهد کردیم که با هم مثل یه آینه باشیم اینقدر

 صاف که بشه زشتی ها و

زیباییهامونو توی دل هم ببینیم ؛


به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم؛


به زبون نیاوردیم ولی تصمیم گرفتیم با هم کامل بشیم ؛


به زبون نیاوردیم ولی خواستیم به همدیگه آرامش هدیه کنیم ؛


به زبون نیاوردیم ولی از خدا خواستیم توی این دوستی به ما کمک

 کنه ؛


به زبون نیاوردیم ولی با نگاه همه چیزهارو به هم گفتیم .
تا اینکه یه روز اومدی به زبون آوردی که باید برم ؛ به زبون آوردم که

چرا ؟


به زبون آوردی که باید بدون من زندگی کنی ؛ به زبون آوردم سخته


به زبون آوردی که قرارمون این بود که در یاد هم باشیم ؛ به زبون

آوردم که مگه


میشه به یادت نبود


به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون

 تکیه گاه نمیشه محکم بود


به زبون آوردی که دیگه نمیشه . دیگه وقتشه از هم دور بشیم ؛ به

 زبون آوردم که


هیچ وقت یادت از من دور نمیشه


به زبون آوردی که موافقی که همه چیز تموم شه ؛ به زبون آوردم

که اگه تو میخوای من

چیکاره ام به زبون آوردی بعد از من چیکار میکنی ؛ به زبون آوردم که

 زندگی میکنم با همه

چیزهای خوبی که برام گذاشتی
نگات کردم ؛ نگام کردی
سکوت کردم ؛ سکوت کردی


لبخند زدم ؛ لبخند زدی


گفتی پس برم ؟


هیچی نگفتم


گفتی حرفی نداری ؛ نمیخوای چیزی بگی . حرف آخر ؟


گفتم دوستت دارم .


گفتم تو چی حرفی نداری ؟


هیچی نگفتی


گفتم دوستم داری ؟


گفتی نه .


لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...

با نگاهم پرسیدم : همین ؟ و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم

روزگاره .هردو یک نفس عمیق

 کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم . دستامون، نگاهمون و

راهمون از هم جدا شد و

 

خلاف جهت هم قدم برداشتیم...نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب

 بریزه پشت پات و نمیدونستم که

 

 چشمای تو هم خیس شده بودندوقتی که تو هم همون دم

 برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی

 

و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم ...

«از1سالگی تا90سالگی(طنز)»

پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !

یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !

چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!
هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !
نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای !!! پسز همسایه دیگرمان ! بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را نشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!
دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر چندین و چند منفی انضباط گرفتم ! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !
هجده سالگی : در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته ی میخ کج کنی واحد بوقمنچزآباد ( البته یکی از شعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد ) قبول شدم !!
بیست و چهار سالگی : در این سال دانشگاه به اصرار مدرک کاردانی‌ام را که هنوز نیمی‌از واحدهایش مانده بود تا پاس شود ، به من داد !!!!
بیست و شش سالگی : رفتم زن بگیرم گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی . رفتم یک شغل پردرآمد داشته باشم ، گفتند باید سابقه کار داشته باشی . رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت : بی خیال زن گرفتن !!!
سی و سه سالگی : بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت ! قرار مدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و ... رو گذاشتیم !
چهل و یک سالگی : در این سال گل پسر بابا که می‌خواست بره کلاس اول ، دوتا پاشو کرده بود تو یه کفش که لوازم التحریر دارا و سارا می‌خوام بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه !
شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود !!! برای حداکثر بیست سال اجاره کردم .معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شب ها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود !
هفتاد و هشت سالگی : به علت سن بالای من و همسرم ، پسرانمان ( بخوانید عروسهایمان ) ما را به خانه هایشان راه نمی‌دادند
هشتاد و پنج سالگی : بلافاصله بعد از خوردن یک کله پاچه ی درست و حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند !
نود سالگی : همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم ، زیادی حرف می‌زدند و فردای همین حرفهای زیادی بود که به طور نا بهنگامی ‌خدا بیامرز شدم !!!

«خیانت همسران به یکدیگر»

چرا همسران به یکدیگر خیانت می کنند؟

در جهان کنونی برقراری ارتباطات معقول و مشروع ضرورت داشته و از لوازم لاینفک زندگی اجتماعی است، اما آنچه می تواند به این مشروعیت لطمه بزند روابط بی­ ضابطه ای است که می تواند پایه های روابط اجتماعی را سست کند... زیرا چنین روابطی ضربه جبران ناپذیری بر عفت عمومی و زندگی شخصی و دینی انسان وارد می­کند.

بی بند و باری در معاشرت ها باعث گسستگی و اختلاف در نظام خانواده­ها و تضعیف مبانی دینی و مذهبی می­ شود.

این در حالی است که شایع ­ترین آفت آزادی بی­حد و حصر روابط میان دختر و پسر به ­وجود آمدن عشق و عاشقی­های گاه خطرناک است که هم اکنون برخی خانواده­ها در ایران با عوارض آن روبرو هستند حتی با پیشروی این معضل در بین متأهلان زندگی مشترک بسیاری از زوج ها نیز در معرض آسیب قرار گرفته به طوری که با آمار روز افزون ایجاد روابط پنهانی زوجین روبرو هستیم.

و در پایان بیان کردیم که "خیانت" زیان آورترین عمل در یک ارتباط است که نه تنها منجر به صدمه­های غیر قابل جبران به طرفین می­شود بلکه اعتماد و اطمینان کسی که مورد خیانت قرار گرفته شده را نیز نسبت به افراد دیگر از بین خواهد برد.

در این نوشتار سعی داریم خیانت را از نظر مباحث روانشاختی مورد بررسی قرار دهیم تا به زوایای روانی خیانت همسران نیز پرداخته باشیم...

از قدیم تا کنون مردم بر این باورند که مردها در روابط با جنس مخالف از تعهد کمتری برخوردارند در حالی که طبق تحقیقات جدید زنان نیز نسبت به مردها می توانند دست به خیانت زده و در روابط خود پایبند نباشند.

مردها درعین تعهد به همسرخود در مجذوب شدن چه از نظر عاطفی یا جنسی با نفر دیگر، تعهد خود را زیر پا می گذارند.

در مقابل، زن ها تا زمانی که از طرف مرد خود کاملاً از هر نظر تامین شوند بر تعهد خود پایبند می مانند، اما به محض ایجاد و ادامه خللی در درک و تامین عواطف و نیازهای خود مانند مالی، معیشتی و... از جانب مرد و شروع مشکلات بین آن دو، زن نیز بسوی خیانت و بیراهه کشیده می شود.

از نظر آنان اگر مردها یاد بگیرند نسبت به همسر خود در موارد ذکر شده پایبند باشند دلیلی ندارد که زن دست به خیانت بزند.

از دیدگاه روانشناختی، تصور زن ها همیشه این بوده که در صورت خیانت و ایجاد رابطه جنسی با فردی دیگر، تمام معنویات، اعتبار و اصالت وی به عنوان یک زن شایسته از بین می رود.

علاوه بر این مردها باید بدانند که از نظر عاطفی و روحی یک زن همیشه از ترس خیانت مردها و قربانی نشدن به روابط زناشویی خود پایبند و همواره با تمام قوا به تداوم و تامین همسر خود اهمیت می دهند.

در هر صورت خیانت همسران یک امر پیچیده و در عین حال دو طرفه است.
باید بدانیم که همه ما در این مورد نقش داریم و نقش خود را در این مورد باید وارسی کنیم. مثل بی توجهی عاطفی یا عدم رضایت جنسی و مشکلات در روابط بین فردی و مواردی مشابه.

خیانت می تواند عاطفی یا جنسی باشد، تحقیقات نشان می دهد که برای زن ها عاطفی و برای مردان خیانت جنسی نابخشودنی تر و تحمل آن سخت تر است.

معمولاً زندگی زناشویی که با خیانت روبرو می شود دیگر طراوت و شادابی قبل را نخواهد داشت مگر اینکه طرف رابطه شما از ظرفیت روانی بالایی برخوردار باشد و خود را نیز در این اتفاق سهیم بداند و به فرد خیانتکار اجازه جبران اشتباهی را مرتکب شده است را بدهد.

روانشناسان معتقدند، با رعایت موارد زیر می توانید تا حدودی به همسرتان کمک کنید تا بتواند اشتباهش را جبران کند.

1- نباید عکس العمل آنی از خود نشان دهید و یک مرتبه به دلیل بدعهدی همسرتان تصمیم بگیرید که از او جدا شوید.

شما نیازمند کمی زمان هستید تا مسایل دیگر را نیز زیرو رو کنید نباید به طور خاص تمام توجه خود را به خیانتی که از او سر زده معطوف کنید.

2- باید قبول کنید که احساس خشم، عصبانیت، شک، تردید، شوکه شدن، آشفتگی، ترس، درد، رنج، افسردگی و پریشانی برای فردی که شاهد خیانت همسرش بوده کاملاً نرمال است.

3- این مشکل باعث به وجود آمدن برخی مشکلات فیزیکی در فرد می شود از قبیل حالت تهوع و استفراغ و مشکلات مربوط به خواب (بی خوابی و یا پر خوابی) لرزش اختلال حواس کم غذایی و کم اشتهایی سعی کنید در این مواقع بیش از پیش از خود مراقبت کنید.

4- برای خود یک ژورنال درست کنید تمام افکار و احساساتی که به شما به دلیل خیانت و بی وفایی همسرتان دست می دهد را برروی کاغذ یادداشت کنید تا ذهنتان از افکار منفی تخلیه شود.

5- با همسر خود در موقعیت مناسب در مورد بد عهدی اش صحبت کنید، تمام سوال هایی که به ذهنتان می رسد را بپرسید، شاید با این کار به نتیجه برسید که همسرتان هنگام ارتکاب به این کار، اصلاً فکر نمی کرده که به شما خیانت می کند.

6- هر چند وقت یکبار با روانشناس یا مشاوره ملاقات داشته باشید، سعی نکنید تا به تنهایی از پس این مشکل برآیید، هم شما و هم همسرتان پیش از اینکه مجدداً رابطه با هم برقرار کنید باید تحت آزمایش (ایدز) و تست سایر بیماری های آمیزشی قرار بگیرید ( البته این در صورت خیانت می باشد).

7- نباید ضربه روحی وارده را پنهان کنید، با فرزندانتان صادق باشید اما لازم نیست جزییات مشکل را نیز برای آنها شرح دهید، قسم هایی نخورید که بعدها نتوانید به آنها عمل کنید تنها چیزی که بچه ها باید بدانند این است که حال شما رفته رفته به بهبودی خواهد رفت.

8- سعی نکنید این بازی که چه چیز و یا چه کسی مسبب بروز چنین فاجعه ای شده است را شروع کنید، این کار صرفاً انرژی شما را تلف می کند، در این صورت فقط می توانید نفر سوم را سرزنش کنید و خودتان خوب می دانید که هیچ چیز درست نخواهد شد.

9- اگر بیش از اندازه عصبانی باشید و بر سر مسائل کوچک داد و بیداد راه بیندازید و احساس کنید بر روی طناب بسیار باریکی در حال راه رفتن هستید و زمانی که به یاد بدعهدی همسر خود می افتید عکس العمل های شدید فیزیکی از خود نشان دهید بی شک دچار استرس پس از سانحه شده اید و باید هر چه سریعتر به یک متخصص مراجعه کنید.

10- انتظار نداشته باشید که حس آشفتگی بی اعتمادی و عصبانیت به مجرد اینکه تصمیم می گیرید همسر خود را ببخشید به راحتی از بین برود؛ از بین رفتن درد و رنج وارده از طریق خیانت نیازمند زمان است.

11- واقع بین باشید، درآمد، سرمایه، وضعیت مسکن، حمل و نقل خود را در نظر بگیرید، اگر تصمیم خاتمه زندگی زناشویی خود می گیرید باید ببینید که آیا جای برای زندگی کردن دارید و منبع در آمدی دارید که از آن بتوانید نیازهای اولیه تان را مرتفع سازید.
علاوه بر این مطالب همسران باید بدانند که ابراز علاقه در قالب کلام می تواند نیروی شفابخشی را برای ادا مه رابطه به وجود آورد این موضوع نکته ایست که کلیه روانشناسان به آن اقرار می کنند و این در حالی است که بسیاری از همسران از آن ابا دارند و به اهمیت آن واقف نیستند.
 
(( همسری که مورد بی وفای قرار گرفته است همیشه از خود می پرسد چطور توانست چنین کاری بکند ؟ چطور توانست به من خیانت کند و بارها به من دروغ بگوید؟ هرگز... دیگر نمی توانم به او اعتماد کنم.))

وقتی زوجین چنین هیجانات شدیدی را تجربه می کنند پرسش اصلی این است که آیا بهبود اوضاع اختلالات زناشویی امکان پذیر است یا خیر؟ چطور می توان این بحران را پشت سر گذاشت؟ حتی در صورت بهبود آیا قادریم با خاطره این خیانت و بی وفایی به زندگی مشترک ادامه دهیم؟

با در نظر گرفتن این پیشنهادات و البته کمک های تخصصی از مشاوران ازدواج با اطمینان می توان گفت که آینده خوبی در انتظار زندگی مشترکتان خواهد بود زیرا گاهی اوقات برخی مطالب از دید افراد نادیده گرفته می شود و تنها چشمان تیز بین یک متخصص است که می تواند مشکلات اصلی را شناخته و اصلاح کند.

گام اول، باید مشخص شود که آیا می خواهید زندگی زناشویی تان را نجات دهید:
ظهور بی وفایی نشان دهنده این است که ازدواجتان برای مدت طولانی دچار مشکل جدی بوده است، چه آن را تشخیص داده باشید یا نه یکی یا هر دوی شما نیازهای اساسی یکدیگر را بر طرف کردن کدام نیاز او شکست خوردم؟

گام دوم، میدان را برای نفر سوم خالی نکنید:

ازدواج ارتباطی اختصاصی است که در آن دو نفر یکی می شوند و باید با هم بمانند و سه نفر در آن نمی گنجد، ظهور بی وفایی به معنای این است که زندگی مشترک قبل از این از هم پاشیده است، بنابراین به شما توصیه می شود که مسیری مستقل و سختگیرانه را در پیش بگیرید و در صدد باشید که برای همسر بی وفا روشن کنید که به هیچ عنوان این و ضعیت را تحمل نمی کنید.

اما اشتباه نکنید منظور ما این نیست که با فهمیدن این مسئله داد و فریاد راه بیندازید و خدای ناکرده دست به کاری بزنید که پشیمانی به بار بیاورد.همچنین به هیچ عنوان خانه را ترک نکنید.
بلکه منظور ما این است که به سرعت میدان را برای نفر سوم خالی نکنید در اکثر مواقع زنان با مشاهده این وضعیت به شدت سر خورده شده و بعد از مدتی کشمکش و درگیری با همسر زندگی زناشویی را ترک می کنند و به راحتی فرصت می دهند نفر سوم از این فرصت استفاده کرده و در دل همسرشان جا باز کند.
شما علی رغم شکست عاطفی که دیده اید باید بمانید مشکلات را شناسایی و حل کنید و شخص ثالث را از دست داده و همه چیز را رها کنید، اگر لازم دیدید و یا به شدت احساس خشم و عصبانیت کردید با همسرتان صحبت نکنید اما به نقش های زناشویی خود مانند رسیدگی به امور خانه و فرزندان و... عمل کنید.

گام سوم، بدانید چه انتظاری داشته باشید:

اغلب بی وفایی ها می تواند به طلاق منجر نشود و در نهایت به رفع اختلاف انجامد.
فرایند بی و فایی دردی غیر قابل تحمل را به افراد وارد می کند، ا گر خودتان را برای آنچه پیش خواهد آمد آماده کنید نه تنها عذاب کمتری می کشید بلکه به ازدواجتان فرصت بیشتری برای بهبود و دوام می دهید یکی از بهتر ین راه ها برای افزایش آمادگی این است که بدانید چه انتظاری داشته باشید؟

به طور مثال بعد از چند روز از و قوع این حادثه وقتی به اندازه کافی توانستید بر اعصاب خود مسلط شوید مهر سکوت را بشکنید و در فضای مناسب و در غیاب فرزندان بطور مفصل با همسرتان صحبت کنید و ببینید چه انگیزه ای با عث بروز این رفتار ناشایست شده است ؟ چه کمبودی در زندگی داشته است؟ از شما چه توقعی داشته که نتوانسته اید آن را اجابت کنید؟ فرد جدید چه خلایی از همسر شما پر می کند؟و...

برخی از موارد زندگی زناشویی دارای کاستی هایی است که اگر شناسایی و سپس اصلاح شود مشکلات تا حد زیادی بر طرف می شود.

اما در برخی دیگر از موارد زن و مرد مشکل خاصی با هم ندارند و تنها مرد در یک موقعیت وسوسه انگیز قرار گرفته و دچار لغزش شده است.
اینجاست که نقش شما پر رنگ تر می شود شما باید به عنوان یک زن ثابت کنید که هنوز هم مرکز عاطفی خانواده تان هستید و می توانید دوباره همسرتان را به خانواده باز گردانید؛ بازگشت به شرایط عادی نیازمند تلاش پایدار و خستگی ناپذیر هر دو طرف است.

گام چهارم: شروع به ر فع نیازهای یکدیگر کنید:

در این گام شما باید سعی کنید نیازهای عاطفی که فرد دیگری برای همسرتان برطرف کرده است به شکل بهتری بر طرف کنید.

زن و مرد می توانند ازدواجشان را بازساری کنند و با بر طرف کردن نیازهای یکدیگر فصل تازه ای از عشق را در زندگی برنامه ریزی کنند وقتی آموختید مهمترین نیازهای عاطفی یکدیگر را برطرف کنید عشق و ازدواجتان نیرومندتر از همیشه می شود.

باز گشت به شرایط عادی نیازمند تلاش پایدار و خستگی ناپذیر هر دو همسر است، شما با عبور از این شرایط سخت به همراه یکدیگر متوجه می شوید که بیشتر از همیشه یکدیگر را دوست دارید.

بی وفایی را به عنوان محرکی اصلاح کننده ببیند که در نهایت موجب می شود زوج ها در مورد نیازهای مهمشان کار کنند.

وقتی شروع به کار کردن در مورد این نیازها کنید زندگی مشترکتان همان می شود که همیشه خواهانش بوده اید.

از طریق ارتباط کلامی شما می توانید اولین گام های اصلاح رابطه تخریب شده تان را بر دارید.
توجه داشته باشید که ارتباط کلامی ویژگی اختصاصی انسانهاست؛ زوجین در قالب کلام نگرش های خود را درباره خویشتن و مخاطب خود و مسائل کلی و مسائل مشترک به یکدیگر انتقال می دهند.

در آخر خیانت در زندگی امری نکوهیده و ضد اخلاقی است که اثرات زیانبار آن قطعاً دیر یا زود گریبان گیر فرد خواهد شد؛ بنابراین چنانچه مشکلی در روابط وجود دارد باید با دید باز به آنها نگریست و با اندیشه و تدبیر سعی در حل آنها کرد.

«نوروزتان با آرزویتان مبارک»

«سنّت چهار شنبه سوری»

 

جشن هایی  که در ایران باستان به عنوان پیش در آمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند رسم گوناگون است،  (( جشن سوری ))  بوده است. سوری به معنی سرخ و اشاره به  سرخی آتش  است که در این روز روشن می کردند.این آئینکه غروب آخرین سه شنبه سال برگزار می شود، ریشه در قرن ها پیش دارد و مردم بر این اعتقادند که با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن هر گونه ((بلا و ناپاکی)) از آنها دفع می شود. به عبارتی دیگر چهرشنبه سوری نام جشنی باستانی و برگرفته از آئین زرتشتی است که ایرانیان از 1700 سال پیش از میلاد تا کنون در آخرین چهارشنبه (سه شنبه شب)  هر سال، آن را با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن، برگزار می کنند.

آئین های چهار شنبه سوری (چارشنبه سوری9 به آتش افروزی منحصر نمی شود؛ بلکه مراسم پیوسته دیگریهمچون غذا های دسته جمعی، سرود های ویژه، قاشق زنی، فال گوش، بازی های گروهی و نمایش های سنتی هم دارد که امروزه در شهر ها بدلیل شرایط خاص شهر نشینی، در اختیار نداشتن کوزه و پشت بام و فضایمناسب جلوی در خانه و دگرگونی های دیگر فرهنگی، هنوز چهره ی نمادین خود را با دشواری- به ویژه در شهر ها و محله های سنتی- نگه داشته است.

ولی امان از نوگرایی و پست مدرنیته که معانی هر اصیله عوض می کنه...

امیدوارم دیروز (که چهار شنبه سوری بود) بهتون خوش گذشته باشه و هیچ اتفاقی واستون نیفتاده باشه.

«همه چیز سیاه»

معلم گفت: بنويس "سياه" و پسرك ننوشت !

معلم گفت: هر چه مي داني بنويس !

و پسرك گچ را در دست فشرد ...

معلم عصباني بود و گفت : املاي آن را نمي داني؟!!

سياه آسان بود و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود ...

معلم سر او داد كشيد و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت !
و باز جوابي نداد. معلم به تخته كوبيد و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد ...

معلم بار ديگر فرياد زد: بنويس گفتم هر چه مي داني بنويس...!

و پسرك شروع به نوشتن كرد :

كلاغها سياهند ، پيراهن مادرم هميشه سياه است، جلد دفترچه خاطراتم سياه رنگ است و كيف پدر هم سياه بود، قاب عكس پدر يك نوار سياه دارد.

مادرم هميشه مي گويد : پدرت وقتي مرد موهايش هنوز سياه بود چشمهاي من سياه است و شب سياهتر. يكي از ناخن هاي مادر بزرگ سياه شده است و قفل در خانمان سياه است.

بعد اندكي ايستاد رو به تخته سياه و پشت به كلاس و سكوت آنقدر سياه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت : تخته مدرسه هم سياه است و خود نويس من با جوهر سياه مي نويسد ...

گچ را كنار تخته سياه گذاشت و بر گشت ، معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود و پسرك نگاه خود را به بند كفشهاي سياه رنگ خود دوخته بود ...

معلم گفت : بنشين.

پسرك به سمت نيمكت خود رفت و آرام نشست و معلم كلمات درس جديد را روي تخته مي نوشتو تمام شاگردان با مداد سياه در دفتر چه مشقشان رو نويسي مي كردند ...

اما پسرك مداد قرمزي برداشت و از آن روزمشقهايش را با مداد قرمز نوشت و معلم ديگر هيچگاه او را به نوشتن كلمه سياه مجبور نكرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ايراد نگرفت.و پسرك مي دانست كه قلب یک معلم واقعی هرگز سياه نيست...

«سفره هفت سین حسابی»

انیشتين بر سر سفره هفت سين دكتر حسابي

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابى تصمیم مى‌گیرد سفره هفت سینى براى انیشتین و جمعى از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله «بور»، «فرمى»، «شوریندگر» و «دیراگ» و دیگر استادان دانشگاه بچیند و آنها را براى سال نو دعوت کند…

آقاى دکتر خودش کارتهاى دعوت را طراحى مى‌کند و حاشیه آن را با گل‌هاى نیلوفر که زیر ستون‌هاى تخت جمشید هست تزئین مى‌کند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح مى‌دهد. چون مى‌دانست وقتى ریشه مشخص شود براى طرف مقابل دلدادگى ایجاد مى‌کند.

دکتر مى‌گفت: «براى همه کارت دعوت فرستادم و چون مى‌دانستم انیشتین بدون ویالونش جایى نمى‌رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20 دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلى دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع‌هاى روشن اضافه کردم و براى انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاى خانواده شمع روشن مى‌کنیم و این شمع را هم براى خواهر شما اضافه کردم.»

به هر حال بعد از یک سرى صحبت‌هاى عمومى ‌انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع‌ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم: ایرانى‌ها در طول تمدن 10 هزار ساله‌شان حرمت نور و روشنایى را نگه داشته‌اند و از آن پاسدارى کرده‌اند. براى ما ایرانى‌ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگى در دست خداست و تنها او مى‌تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.

آقاى دکتر مى‌خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و مى‌گفت بعدها انیشتین به من گفت: «وقتى برمى‌گشتیم به خواهرم گفتم حالا مى‌فهمم معنى یک تمدن 10هزارساله چیست. ما براى کریسمس به جنگل مى‌رویم درخت قطع مى‌کنیم و بعد با گلهاى مصنوعى آن را زینت مى‌دهیم اما وقتى از جشن سال نو ایرانى‌ها برمى‌گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است.»

بالاخره آقاى دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاى تحویل سال آغاز مى‌کند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر مى‌کند. به گفته وی همه در آن جلسه از معانى این دعا و معانى ارزشمندى که در تعالیم مذهبى ماست شگفت زده شده بودند.

بعد با شیرینى هاى محلى از مهمانان پذیرایى مى‌کند و کوک ویلون انیشتین را عوض مى‌کند و یک آهنگ ایرانى مى‌نوازند. همه از این آوا متعجب مى‌شوند و از آقاى دکتر توضیح مى‌خواهند. ایشان مى‌گویند موسیقى ایرانى یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقاى دکتر مى‌خواهد که قطعه دیگرى بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم‌هایش را باز کرد و گفت: «دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.»

آقاى دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با “س” شروع مى‌شد توى سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح مى‌دهد که این در واقع هفت چین یعنى 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با «س» شروع مى‌شود به نشانه رویش. ماهى با «م» به نشانه جنبش، آینه با «آ» به نشانه یکرنگى، شمع با «ش» به نشانه فروغ زندگى و …

همه متعجب مى‌شوند و انیشتین مى‌گوید آداب و سنن شما چه چیزهایى را از دوستى، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد مى‌دهد. آن هم در زمانى که دنیا هنوز این حرفها را نمى‌زد و نخبگانى مثل انیشتین، بور، فرمى‌ و دیراک این مفاهیم عمیق را درک مى‌کردند.

بعد یک کاسه آب روى میز گذاشته بود و یک نارنج داخل آب قرار داده بود. آقاى دکتر براى مهمانان توضیح مى‌دهد که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه فضاست و نارنج نشانه کره زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش مى‌پرد عقب عقب مى‌رود و روى صندلى مینشیند

از او مى‌پرسند که چه اتفاقى افتاده؟

مى‌گوید : «ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندى داشتیم که وقتى این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10 هزار سال پیش این مطلب را به زیبایى به فرزندانتان آموزش مى‌دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!»

خیلى جالب است که آدم به بهانه نوروز یا هر بهانه خوب دیگر، فرهنگ و اعتبار ملى خودش را به جهانیان معرفى کند.


به نقل از كتاب خاطرات مهندس ایرج حسابی

«نامه ای به بی وفا»

نامه ای به یک بی وفا
به نام کلام دروغین عشق

چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی روکه شکستی و رفتی بنویسم اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم روی کاغذ میریخت و نمی تونستم اونچیزی رو که میخواستم بر روی صفحه کاغذ خیس بنویسم.حالا دیگه یه قطره اشک هم تو چشمام نمونده و همون قلب شکستم تنها یادگار از عشقت به جا مونده قلبی که یک عالمه درد داره ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده . از اون لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم. نمیتونستم از اونی که مدتها همدل و همزبونم بود جدا بشم ، اما تو رفتی و تنها یه قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینطوری در غم پایانش بشینم تو که میخواستی روزی رهام کنی و چشمان بی گناهم رو خیس کنی چرا منو به خودت وابسته کردی! مگه این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود گناهش این بود که عاشق شد و تو رو بیشتر از هر کسی ، از ته دل دوست داشت حالا که که برای تو از بی وفایی هات مینویسم انگار آسمون چشمام دوباره ابری شده و  دوباره میخواد بباره.اما من مینویسم مینویسم که یک قلب رو شکستی ، و زندگیم رو تباه کردی. کاش می دونستی چقدر دوستت داشتم ، کاش می دونستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوریت با چشمای خیس به خواب عاشقی می رفتم. نمی دونی چه آرزوها و رویاهایی رو با تو تو دل داشتم.می خواستم عاشقترین باشم ، برای تو بهترین باشم ، یکرنگ بمونم و از عشقت بمیرم. اون زمان که با تو بودم کسی اسم منو صدا نمیکرد ، همه به من میگفتند ((دیوونه)).آره من دیوونه بودم ، یک دیوونه ساده دل. دیوونه ای که حالا تنهای تنهاست و از غم جداییت روانی شده . این رو بدون نه تو رو نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برات کردم. این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم ، راستش رو بخوای هنوز دوستت دارم اما دیگه دلم نمیخواد حتی یک لحظه با تو باشم. خیلی دلم میخواد فراموشت کنم اما نمی دونم چرا نمی تونم دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد اون لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزونه. و این بود سرنوشت من و تو! چی بگم که هر چی بگم دلم بیشتر می سوزه . نیستی که ببینی اینجا زندگیم بدون تو بی عطر و بوست ، بی رنگ و روست. هر چی نوشتم درد این قلب دیوونه من بود ، نمیخواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت. بهونه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بدونه چه دردی دارم. خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی.

«انیشتین ایرانی است!»

به گزارش سرویس دانش و فناوری برنا، دانشمند جوان ایرانی، با تصدی بر کرسی استادی دانشگاه پرینستون- جایگاهی که پس از انیشتین در اختیار فرد دیگری قرار داده نشد- دنیا را با این سوال مواجه کرده است که آیا انیشتین بعدی، یک ایرانی خواهد بود؟

نیما ارکانی حامد در حال حاضر استاد دانشگاه هاروارد و دارای کرسی استادی در دانشگاه پرینستون است. این کرسی از سال 1933 تا 1955 در انحصار آلبرت انیشتن بوده است.

پس از اعلام نظریه عملکرد جهان ارکانی، از او دعوت شده که در طرح تونل شتاب دهنده سوئیس (LHC) که با هزینه بالغ بر 5 میلیارد دلار ساخته شده، رهبری آزمایش ها را بر عهده داشته باشد.

تلاش نظریه ابر ریسمان که اخیرا اعلام شده، در این است که توضیح دهد ذرات، کوچکترین ماده تشکیل دهنده مواد نیستند بلکه حلقه های مرتعشی که ریسمان نامیده می شوند، کوچکترین بخش به حساب می آیند.

دکتر ارکانی با تکمیل این نظریه عقیده دارد که این ریسمان ها در 11 بعد در حال ارتعاش هستند که ما فقط 3 بعد از آن را می توانیم مشاهده کنیم، وجود بعد دیگری هم به نام بعد زمان به اثبات رسیده و تا به امروز در مورد 7 بعد دیگر توضیح کاملی ارائه نشده است.

ارکانی به همراه دو فیزیک دان دیگر به نام های دیموپلوس (Dimopoulos) و والی(Dvali) در مورد این ابعاد نظریه ای ارائه کرده اند که می گوید این ابعاد بزرگتر از آن چیزی هستند که تاکنون تصور می شود و از آن جایی که تنها نیروی گرانش بر آنها اثر می گذارد، قابل دیدن نیستند.

تئوری دکتر ارکانی که به همراه دو فیزیکدان دیگر معرفی شده به عنوان مدل ADD، (Arkani-Dvali-Dimopoulos) شناخته می شود.

اکنون ارکانی و همکارانش امیدوارند بتوانند به کمک  شتاب دهنده هاردن (LHC) مدل خود را اثبات کنند. اثبات این نظریه می تواند تحول بسیار بزرگی در فیزیک ذرات به وجود بیاورد.

«اختراعات مهم»

آسانسور:در سال۱۸۵۲توسط اوتيس آمريكايي

اتومبيل:در سال ۱۸۸۵ توسط دايملر آلماني

بالن:درسال ۱۷۸۲توسط برادران مون گل فيه فرانسوي

بمب اتم:درسال ۱۹۴۲ توسط انيشتين آلماني

تانك:درسال ۱۹۱۴ توسط سونيون انگليسي

تلسكوپ:درسال۱۶۰۹ توسط گاليله ي ايتاليايي

تلويزيون:درسال۱۹۲۳توسط برد اسكاتلندي

«اهمیت استعاذه»

« أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم ،به خداوند متعال پناه مى برم ،از شرّ شيطان رانده شده »

يكى از چيزهائى كه در قرآن مجيد و اخبار اهل بيت عصمت و طهارت صلوات اللّه عليهم عنايت زيادى به آن شده موضوع « استعاذه » است يعنى پناهنده شدن به خدا از شر شيطان .

البتّه بايد حال استعاذه يعنى پناه بردن به حق پيدا شود تا استعاذه حقيقى باشد يعنى از صدق دل زير چتر خدا برود و لقلقه زبان نباشد. براى اثبات اهميّتش در قرآن مجيد مى فرمايد: « فَاِذا قَرَاءْتَ القرآن فاستعذ باللّه من الشيطان الرجيم» ، هنگاميكه مى خواهى قرآن بخوانى اول به خدا پناه ببر از شيطان رانده شده.

در نماز هم پس از تكبيره الاحرام امر شده كه استعاذه كنند لكن در نماز بايد آهسته خواند. چون بعضى از مفسرين راز آهسته خواندنش را چنين گفته اند : مثل كسى كه از دشمن سر سختى دارد فرار مى كند خودش را چطور در حال فرار پنهان مى كند ، اشاره به اين است كه تو در حال فرار از دشمن سرسخت خودت هستى كه در كمين و مراقب توست .

در تمام عبادتها هم اول استعاذه كن ، مثلاً مى خواهى وضو بگيرى اول به خدا پناه ببر ، بعد وضو بگير، مكرر ديده ايد كه همين وضو گرفتن ملعبه شيطان يا وسوسه هاى او قرار گرفته شده است . حتى در امور مباح مثل خوردن و لباس پوشيدن و دستشويى رفتن و در همه جا « اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم » بگو و به خدا پناه ببر . وقتى كه از خانه هم بيرون مى آيى بگو « اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم » ، در امور مستحب نيز بايد به خدا پناه برد حتى موقع رفتن به مسجد .

يكى از اهل ايمان و تقوى نقل مى كرد: در حال مكاشفه ديدم  شيطانى درب مسجد ايستاده . گفتم : اى ملعون اينجا چه مى كنى ؟ گفت : رفقا فرار كرده اند و منتظرشان هستم . فهميدم مردان رشيدى بوده اند كه استعاذه حقيقى و قلبى كرده اند و شيطان نتوانسته با آنها به مسجد برود. البتّه اينها هم نوبرند كه لااقل درب مسجد براستى استعاذه حقيقى كرده اند .

«استفاده از هندزفری»

 هنگام مكالمه با تلفن همراه از هندزفري استفاده كنيد

بر اساس آخرين يافته‌هاي علمي، دارندگان تلفن همراه هنگام مكالمه بهتر است علاوه بر كوتاه كردن زمان صحبت، از ابزارهاي جانبي نظير هندزفري يا بلندگوي تلفن همراه براي كاهش مدت زمان قرار گرفتن اين وسيله در جوار مغز استفاده كنند.


به گزارش بخش خبر شبکه فن آوري اطلاعات ايران از فارس، «هنري لي» از دانشگاه واشنگتن با انتشار مقاله‌اي اظهار داشت: تلفن همراه وسيله مناسبي براي مكالمه نيست زيرا صحبت كردن با اين وسيله به اندامهاي داخلي گوش فشار وارد مي كند و موجب اختلال در شنوايي مي‌شود.

به گفته وي، در آزمايشي كه روي 47 داوطلب انجام شد، محققان به هر نفر دو گوشي همراه دادند و از آنها خواستند كه هر دو گوشي را همزمان روي گوش خود قرار دهند، بدون آنكه اين افراد بدانند تلفن روي گوش سمت چپ خاموش است و از تلفن روي گوش سمت راست بمدت 5 ثانيه صداي آرام ضبط شده‌اي پخش مي‌شد. جالب اينجاست كه فرد آزمايش شونده صدا را مي‌شنيد اما نمي‌دانست كه صدا از كدام گوشي است.

اين آزمايش نشان داد كه استفاده از تلفن همراه مانع تحريك مراكز شنوايي در مغز شده و در نتيجه باعث اختلال در شنوايي مي‌شود.
چند دقيقه پس از اتمام آزمايش بررسي دقيق مغز اين افراد نشان داد كه بر اثر تشعشعات تلفن همراه فعاليت‌هاي مغزي آنها بالا رفته و باعث مي‌شود سوخت و ساز گلوكز (قند خون) كه سلولهاي مغزي را تغذيه مي‌كنند افزايش يابد. اين نوع افزايش سوخت و ساز، واكنشهاي غير طبيعي مغزي را به دنبال دارد.

«لي» در ادامه مي‌افزايد: در آزمايشات ديگر معلوم شد افزايش سوخت و ساز در مغز بستگي به ميزان و نوع تشعشات ، طراحي گوشي، بعد مسافت نسبت به مراكز مخابراتي و تعداد افرادي كه همزمان در حال صحبت كردن با تلفن همراه هستند نيز دارد و وجود اين عوامل متعدد مانع از آن مي‌شود كه پژوهشگران در اين زمينه به يك نتيجه واحد و قطعي برسند.

«نورا ول كو» مؤسس انستيتو پژوهشي «عوارض دارويي» در مطالعاتش در اين زمينه به اين نتيجه رسيده است كه مغز انسان به امواج الكترومغناطيس كه از تلفن همراه ساطع مي‌شود، حساس است و اين امر موجب بروز اختلال در نواحي تحت تأثير مغز مي‌شود. البته اين عوارض بسته به نوع گوشي و چگونگي نگهداشتن آن روي گوش متفاوت است.
زماني كه گيرنده آنتن‌هاي اين تلفن‌ها در قسمت پائين گوشي قرار گرفته باشد هنگام استفاده، سطوح پيچيده مغز در ناحيه پيشاني و درست پشت چشمها و در ناحيه شقيقه‌ها با تشعشات الكترومغناطيس درگير مي‌شوند.

در حال طبيعي وقتي مغز فعال مي‌شود سوخت و ساز گلوكز در سطوح مغز در حدود 7 درصد افزايش مي‌يابد ولي هنگام صحبت كردن با تلفن همراه اين فرآيند به ميزان 10 درصد صعود مي‌كند.
«ول‌كو» همچنين معتقد است در اين مرحله از پژوهشها محققان هنوز بطور قطع نمي‌دانند كه اين تشعشات و افزايش سوخت و ساز در مغز، آيا خطرات باليني هم به همراه دارد يا خير و آيا سبب بروز بيماري خاصي مي‌شود. مهم‌تر از همه، آيا اين تشعشات بر مغز در حال رشد كودكان و نوجوانان تأثير مي‌گذارد.

وي در ادامه افزود: من شخصا دوست ندارم كاركرد مغزم بوسيله يك عامل غير طبيعي تحت تأثير قرار گيرد و توصيه مي‌كند براي جلوگيري از عوارض احتمالي استفاده از گوشي همراه مي‌توان از راهكارهاي ساده و كم هزينه‌اي مثل استفاده از پيغام‌گير تلفن، پيامك و هندز‌فري كه بوسيله يك سيم نازك به گوشي متصل است استفاده كرد و تا حد زيادي از قرار گرفتن مغز بطور مستقيم در معرض تشعشعات تلفن همراه جلوگيري كرد.
با اين روش همه مردم بدون محدوديت مي‌توانند در زندگي روزمره خود از تلفن همراه استفاده كنند.

«پرموترین دختر با نژاد گرگی»

"سوپاترا ساسوفان" از اینکه نام "پرموترین دختر بچه جهان" را برایش انتخاب کرده اند، بسیار خوشحال است زیرا در کل دوران زندگی اش از جانب همکلاسی هایش مورد تمسخر قرار گرفته و با نامهایی مانند "صورت میمونی" یا "دختر گرگ نما" خوانده می شده است.

اکنون نام این دختر در کتاب رکوردهای گینس به ثبت رسیده و همین موضوع به محبوبیت سوپاترا در مدرسه کمک فراوانی کرده است. او می گوید: مردم زیادی برای به ثبت رسیدن در این کتاب تلاش فراوانی می کنند اما من تنها به چند سوال پاسخ دادم و نامم در گینس ثبت شد.

سوپاترا از اهالی تایلند بوده و به بیماری پرمویی یا Hypertrichosis که در اثر اختلال ژنتیکی به وجود می آید، مبتلا است. پیش از شناسایی این بیماری که به سندروم "امبارس" نیز شهرت دارد، به مبتلایان آن "گرگ نما" گفته می شد. بر روی صورت، گوشها، بازوها، پاها و پشت سوپاترا تارهای ضخیم و فراوانی از مو رشد می کند به شکلی که حتی لیزردرمانی هم نتوانسته است رشد این موها را متوقف کند.

هرچه سوپاترا بزرگتر می شود، ضخامت موهای صورتش نیز بیشتر می شود و از این رو مادر سوپاترا هر روز باید موهای صورت او را کوتاه کند.

با وجود اینکه بیشتر مبتلایان به بیماری خود را از دید عموم پنهان می کنند سوپاترا به تدریج توسط جامعه پذیرفته شده و به کودکی محبوب و اجتماعی تبدیل شده است. وضعیت غیرعادی او از حضور سوپاترا در فعالیتهای اجتماعی روزانه جلوگیری نکرده است. سوپاترا به درس ریاضی علاقمند بوده و دوست دارد در آینده پزشک شود تا بتواند به افراد آسیب دیده کمک کند تا درمان شوند.

پدر و مادر سوپاترا می گویند: زمانی که سوپاترا را به خانه آوردیم تا از او نگهداری کنیم، همسایه ها به ما گفتند چه گناهی انجام داده اید که چنین مجازاتی داشته است؟ اما طبیعت دوست داشتنی این کودک به تدریج همه را به سوی او جذب کرد.

بر اساس تلگراف، پزشکان تلاش کردند زمانی که سوپاترا دو ساله بود با استفاده از لیزردرمانی رشد موها را متوقف کنند اما تلاشهای آنها هیچ تاثیری نداشت و اکنون پزشکان در انتظار دستگاه لیزری جدیدتری هستند تا شاید بتواند سوپاترا را برای همیشه درمان کند.

تصاویر بیشتر در ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

«مهر مادر»

ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمی شوند  

و یا لمس نمی گردند  

بلکه در دل حس می شوند 

 شخصی می گفت که پس از سال ها زندگی مشترک همسرم از من خواست که با شخص دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد. زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که ۱۹ سال پیش بیوه شده بود. ولی مشغله های زندگی و داشتن سه فرزند باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم. آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد می دانست. به او گفتم به نظرم بسیار لذت بخش خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد. آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود. کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود. موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین شد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون می روم و آن ها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند. ما به رستورانی رفتیم که هرچند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گویی همسر رییس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یادآوری خاطرات گذشته به من نگاه می کند. به من گفت که یادش می آید وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را می خواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ و گفتی صمیمانه داشتیم. هیچ چیز غیرعادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبت ها پیرامون وقایع جاری بود و آن قدر حرف زدیم که سینما را از دست دادیم. وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟من هم در جواب گفتم که خیلی بیشتر از آنچه که می توانستم تصور کنم. چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریع تر از آن واقع شد که  بتوانم کاری کنم. کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم به دستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای دو نفر پرداخت کرده ام.یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آن شب برای من چه مفهومی داشته است. دوستت دارم پسرم. درآن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که به موقع به عزیزانمان بگوییم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آن هاست به آنها اختصاص دهیم.   

هیچ چیز در زندگی مهم تر از خدا و خانواده نیست

«I ❤ U»

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$_____________________________$$
$$_____________________________$$
$$_________$$$$$$$$$$__________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$_________$$$$$$$$$$__________$$
$$_____________________________$$
$$_____________________________$$
$$______$$$$$_______$$$$$______$$
$$____$$$$$$$$$___$$$$$$$$$____$$
$$___$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$___$$
$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$$
$$____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____$$
$$______$$$$$$$$$$$$$$$$$______$$
$$________$$$$$$$$$$$$$________$$
$$__________$$$$$$$$$__________$$
$$___________$$$$$$$___________$$
$$____________$$$$$____________$$
$$_____________$$$_____________$$
$$______________$______________$$
$$_____________________________$$
$$_____________________________$$
$$___$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$___$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$$_______$$$$$$_____$$
$$______$$$$$$_____$$$$$$______$$
$$________$$$$$$$$$$$$$________$$
$$__________$$$$$$$$$__________$$
$$_____________________________$$
$$_____________________________$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

«اعتراض شیطان»

روزى پیامبر اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله از راهى عبور مى ‏کرد. در راه شیطان را دید که خیلى ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتاده ‏اى؟

گفت: یا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى ‏برم و در زحمت‏ بسیار هستم.

 پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه کرده ‏اند؟

گفت: یا رسول ‏الله، امت ‏شما شش خصلت دارند که من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم.

اول این که هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى ‏کنند.

دوم این که با هم مصافحه - دست دادن- مى ‏کنند.

سوم آن که، هر کارى را که مى‏ خواهند انجام دهند «ان‏ شاء الله» مى ‏گویند.

چهارم این است که استغفار از گناهان مى ‏کنند.

پنجم این که تا نام شما را مى‏ شنوند صلوات مى‏ فرستند.

ششم آن که ابتداى هر کارى « بسم الله الرحمن الرحیم‏» مى‏ گویند.

«انیشتن شیعه بود؟»

آلبرت اینشتین در رساله­ ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه" ، که در سال 1954 ( =1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­ دهد و آن را کامل­ ترین و معقول­ ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ ی اینشتین با آیت ­الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط مترجمین برگزیده ­ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­ البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت 1371 ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­ شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­ شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گران بهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­نویسد....

«برهنه و لخت اما نجیب...»

در انگلستان قرون وسطی و در قرن یازدهم میلادی , در شهر کاونتری , لئوفریک , ارل مرسیا , دوک کاونتری مالیات سنگینی را برای مردم تعیین کرده بود همسر دوک کاونتری انگلیس زنی از طبقات ممتاز جامعه و در عین حال خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی به شوهرش کرد تا مالیات را کم کند ولی شوهرش که دخالت زن را در امور حکومتی خود بر نمی تافت , از این کار سرباز می زد. سرانجام دوک کاونتری به شرطی قبول کرد که مالیات ها را کاهش دهد که گودیوا برهنه دور تا دور شهر را بگردد , او تصور میکرد که همسرش با شنیدن این شرط برای همیشه عطای مداخله در امور سیاست و مملکت داری را به لقای آن ببخشد ولی دوک هرگز فکر نمیکرد که همسرش شرط را پذیرفته و به اجرا بگذارد .خبرش در شهر می پیچد، در روز موعود گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه پوشش بدنش فقط موهای ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترام این زن مهربان آن روز، هیچکدام از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها را هم بستند. لیدی گودیوا تمام شهر ی را که در آن پرنده پر نمیزد پیمود و برای دوک کاونتری چاره ای جز برداشتن بار مالیات های گزاف از دوش مردم , باقی نماند. در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی دارد و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است.

«مادر زن بی مادر زن»

زنى سه دختر داشت كه هر سه ازدواج كرده بودند.يكروز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى كه دامادهايش به او دارند را ارزيابى كند.يكى از دامادها را به خانه‌اش دعوت كرد و در حالى كه در كنار استخر قدم مى‌زدند.از قصد وانمود كرد كه پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد.فردا صبح يك ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پاركينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشكرم! از طرف مادر زنت»
زن همين كار را با داماد دومش هم كرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.داماد دوم هم فرداى آن روز يك ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت كه روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشكرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسيد.زن باز هم همان صحنه را تكرار كرد و خود را به داخل استخر انداخت.امّا داماد از جايش تكان نخورد.او پيش خود فكر كرد وقتش رسيده كه اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم.همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.فردا صبح يك ماشين بى‌ام‌و كورسى آخرين مدل جلوى پاركينگ خانه داماد سوم بود كه روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشكرم! از طرف پدر زنت»

«سریال های نوروزی»

شبکه يك: رامبد جوان سریال «توطئه فامیلی» را با بازي امیر جعفری، آناهیتا همتی، جمال اجلالی، مریم امیرجلالی، سحر دولتشاهی و خسرو احمدی و.... توليد مي كند و سيروي مقدم «پایتخت» را با بازي محسن تنابنده، ریما رامین‌فر، احمد مهرانفر، علیرضا خمسه، خسرو احمدی، نعیمه نظام دوست، رضا بنفشه‌خواه و حسین مهری تولید می‌کند.

شبکه دو سیما: حميدرضا صلاحمند سریال‌ «بچه‌ها نگاه می‌کنند» را با بازي آتیلا پسیانی، گوهر خیراندیش، سارا خوئینی‌ها، سیامک صفری، میرطاهر مظلومی، شبنم مقدمی، سپیده علایی، هدایت هاشمی، رضا داوودنژاد، گلاره عباسی و... توليد مي كند و امير فيضي «نامه‌های بالدار»را با بازي نصرالله رادش، محمود جعفری، فرهاد بشارتی، فاطمه طاهری، مریم اکبری، حامد کیازال، علیرضا مظلومی و احمدرضا اسدی...توليد مي كند.

شبكه ۳:چهار چرخ» با بازي حمید لولایی، مریم امیرجلالی، بهنوش بختیاری، محسن قاضی‌مرادی، شهرام قائدی، مجید یاری، مصطفی طاری و اصغر سمسارزاده و کارگردانی جواد مزدآبادی مي باشد.  سعید آقاخانی نیز  «رادررو» كارگرداني مي كند. 

 شبکه تهران : سریال «موج و صخره» به کارگردانی مجید صالحی و بازي مجید صالحی، علی صادقی، نیما شاهرخ‌شاهی، زیبا بروفه، الهام حمیدی، رضا ناجی، محمدرضا داوودنژاد، فرحناز منافی‌ظاهر و حسن اسدی  مي باشد.

«دانستنی های گوگل»

ظرف چند سال گذشته گوگل با تغییراتی که در مدیریت و محصولات خود داده است، جایگاه خود را به عنوان امپراطور آینده دنیای وب تثبیت کرده است. گوگل از یک پروژه تحقیقاتی دانشجویی اکنون به یکی از سودآورترین شرکت های فعال در زمینه فناوری اطلاعات تبدیل شده است که هر ساله بیلیون ها دلار سود عاید سهامداران خود می کند. گوگل با ورود به عرصه تلفن همراه، سیستم عامل رایانه و در آخرین حرکت خود ارایه ی پرسرعت ترین سرویس اینترنت broadband به هزاران شهروند آمریکایی، می رود تا همچنان یکه تاز در دنیای فناوری اطلاعات و ارتباطات باشد.
ما هر روز با موتور جستجوی بی نظیر گوگل کار می کنیم، اما گوگل محصولات منحصر بفرد دیگری هم دارد که شاید برای خیلی از کاربران اینترنتی ناآشنا باشند. دراین مطلب ۱۰ ابزار کاربردی و تقریبا ناشناخته ی گوگل که می توانند زندگی آنلاین شما را راحت تر و خوشایندتر کنند معرفی می گردند.

Aardvark در واقع یک موتور جستجوی اجتماعی است که به شما کمک می کند تا کسانی را بیابید که می توانند به سوالات شما در زمینه های گوناگون پاسخ دهند! در واقع وقتی شما از Aardvark سوال خود را می پرسید، این موتور جستجو در شبکه دوستان شما به دنبال شخصی می گردد که قادر به پاسخ گویی به سوال شما می باشد و پس از یافتن شخص مورد نظر، جواب سوالتان را به آی دی شما یا پروفایل تان در Aardvark ارسال می کند. این سرویس چند روز گذشته یعنی در 11 فوریه توسط گوگل خریداری شد!

Google Sets در واقع ابزاری ساده اما فوق العاده کاربردی است. این سرویس از مثال هایی که شما برایش تعریف می کنید مجموعه هایی مرتبط ایجاد می کند. به عنوان مثال فرض کنید شما قصد دارید لیستی از برنامه های تلویزیونی محبوب را داشته باشید، کافی است نام چند برنامه تلویزیونی محبوب را که می شناسید به این سرویس بدهید تا گوگل لیست را برای شما کامل کند. به همین سادگی!

فرض کنید شما به دنبال ویدئوهایی هستید که در آنها به موضوعات خاصی پرداخته شده است. در اینجاست که Google Audio Indexing سرویس خارق العاده گوگل در پردازش و نشانه گذاری صوتی به کمک شما می آید. این سرویس صدای تمامی ویدئوهای یوتیوب را بدقت پردازش و ایندکس می کند و شما قادرید با جستجوی کلمات کلیدی مورد نظرتان یه ویدئوی دلخواهتان در کمترین زمان ممکن دسترسی پیدا کنید. البته این سرویس در مراحل اولیه است و در حال حاضر فقط در حیطه ویدئوهای سیاسی کار می کند اما قرار است در آینده گسترش بیشتری داشته باشد.

اخبار در گذر زمان چگونه تغییر می کنند؟ این تغییرات را می توانید در Google News Timeline دنبال کنید. نتایج در یک جدول زمانی همراه با مقالات، تصاویر و ویدئوها نمایش داده می شوند.

  • Living Storiesاز آنجایی که اخبار روزنامه های مهم در News Timeline موجود نیستند، گوگل با همکاری دو روزنامه مهم و پرتیراژ آمریکا یعنی نیویورک تایمز و واشنگتن پست سرویس Google Living Stories را رایه نموده اند. البته این سرویس آزمایشی است و اخبار آن از یک هقته گذشته بروز نشده است اما نکته جالب اینجاست که کد این سرویس به صورت متن باز در اختیار توسعه دهندگان قرار گرفته است و می توانید کد آن را به همراه اطلاعات بیشتر از اینجا دریافت نمایید.
  • City Toursاگر قصد دارید به مسافرت بروید و از یک شهر بزرگ دیدن کنید، اما هیچ اطلاعی از اماکن و نقاط دیدنی آن شهر ندارید، سری به سرویس Google City Tours بزنید. نام شهری که مسافرتتان از آنجا شروع می شود را وارد کنید و منتظر گوگل بمانید. جواب گوگل فوق العاده است! این موتور جستجو برای شما یک برنامه سفر تهیه می کند که در آن مسیرها و مدت زمان مورد نیاز برای مشاهده هر مکان گنجانده شده است. حالا با خیال راحت به هر کجا که می خواهید سفر کنید!
  • Image Swirlبعد از اینکه مایکروسافت موتور جستجوی تصاویر Bing را معرفی کرد، گوگل نیز تصمیم گرفت تا دوباره سرویس Image Swirl خود را احیا کند. در این سرویس تصاویر بر اساس روابط و مشابهت های ظاهری و معنایی دسته بندی می شوند. بدین ترتیب یافتن تصاویر مورد نظر بسیار سهل ترو سریع تر انجام می شود.
  • Dictionaryفرهنگ لغات فراوانی در وب و بصورت آنلاین موجود است. اما Google Dictionary خدمات متمایزی را به شما ارائه می کند. از جمله تعریف، آواشناسی، کلمات متصاد و مترادف، زبان های مرتبط )اگر کلمه مورد نظر در زبان های دیگر نیز معنا داشته باشد( و در صورت وجود تصویر مرتبط.
  • SquaredSquared یکی از جذاب ترین سرویس های گوگل است )البته در خارج از ایران!(. فرض کنید شما به دنبال لیست موزه های شهر لندن هستید. Squared جدولی از نام، توضیحات، آدرس، تصویر و شماره تلفن موزه های شهر لندن را برای شما ایجاد می کند. شما حتی می توانید ستون های مورد نظر خود را نیز به لیست اضافه کنید مانند ساعت شروع و پایان کار موزه. چنانچه اطلاعاتی نیز در پایگاه داده گوگل یافت نشود می توانید آنها را شخصا اضافه کنید و پایگاه داده گوگل را توسعه دهید!
  • Fast Flipاگر شما نیز به اخبار علاقمندید و مایلید آنها را بصورت آنلاین مطالعه کنید اما زمان کافی برای مرور همه آنها ندارید، سرویس Fast Flip گوگل می تواند کمک قابل در این زمینه برای شما باشد.
  • «نحوه ی صحیح ...»

    فقط با رعایت چند مسئله ارگونومی ساده، در محل کار، خانه و در زندگی روزمره، می‏توان از بیماریهای جسمی که معمولا در پیری به سراغ آدم‏ها می‏آید، راحت شد. تصور کنید که در هفتاد سالگی‏تان، به اندازه وقتی که 25 ساله هستید، بتوانید تحرک داشته باشید؛ بدون اینکه دردهای رایج دوران پیری به سراغ شما بیاید.

     

    نحوه صحیح بلند کردن اجسام

     

    نحوه صحیح رانندگی

     

    نحوه صحیح نشستن

     

    نحوه صحیح برداشتن کودک از زمین

     

    نحوه صحیح حمل کردن اشیا

     

    نحوه صحیح ایستادن برای انجام هر کاری

     

    یک نرمش کششی بسیار مناسب

     

    انجام کشش عضلات به صورت خوابیده

     

    انجام حرکات نرمش برای پا

     

    نرمشی دیگر برای پا

     

    نرمشی جهت ستون فقرات

     

    نرمشی جهت کشش عضلات

    «عاشقی از زبان مشاغل...»

    عاشقی از زبان مشاغل مختلف
    راننده : دیگه دارم كم كم ریپ میزنم مثل ماشینهای تصادفی شدم اگه همینطوری پیش بره باید برم زیر دست اراقچی قلبمم به روغن سوزی افتاده پدرعشق بسوزه

    معلم ریاضی : نمیدنم چرا جواب تمام مسائلم بی نهایت میشه یا بی جواب میمونه هرچی تفریق میكنم جمع میشه هرچی جمع میكنم كم میشه از ضرب كه مپرس آه 

    مهندس كامپیوتر : ای آنكه مرا دی سی كرده ای و در وجودم ویروس بلاستر 2003 فرستاده ای كی دوباره من را ری پیر خواهی كرد ؟ به فریاد گرافیكم برس

    دكتر : چند سالی است كه به زخم مریضانم مرحم میگذارم و از چنگال مرگ رهایشان میكنم ! كو طبیبی كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند 

    ساغی : می میدهم و غم كسان میگیرم از لطف تو می كجا غمین میبینم 
    حالا كه شدم عاشق ودل در بند است می را ز شفا بیچاره ترین میبینم 

    عینك فروش : اگر روزی بگویم عاشقم بر من نخندید كه شغلم عاشقی دارد فراوان
    بسازم بهر هر چشمی من عینك گرفتارم كند چشمی چه آسان

    «مردها در چارچوب عشق...»

    عشق مرد از نگاه دکتر شریعتی

    مرد ها در چار چوب عشق٬  به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬  تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن  ٬ احساس می کنند مردند.  تا  وقتی که قلب زن عاشق نشده  ٬  پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش  گدایی میکنند

    اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد  ٬  به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان  آفرید!!

     

    و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو  میکنند

    «شورتکات برای قفل کامپیوتر»


    تا حالا به این فکر کردید که با ایجاد یک فایل شورتکات به راحتی و با سرعت بیشتر از حالت عادی کامپیوتر خود رو به حالت Lock ببرید ؟

    برای انجام این کار بر روی صفحه نمايش خود Right-Click کنيد و از Shortcut گزینه ی New را انتخاب کنيد.
    سپس در پنجرهای که ظاهر می شود در قسمت Type the location of the item فرمان زير را کپی کنید :

    rundll32.exe user32.dll,LockWorkStation

    بعد از این کار Next را بزنيد و نام Shortcut را وارد کنيد و در آخر دکمه ی Finish را بزنيد.
    حال برای آزمایش می تونید اونو اجرا کنید. می بینید که کامپیوتر به حالت قفل شدن رفته است.

    «گوشیت خیس شده؟»

    وقتی گوشی در آب می افتد :

    این بلا ممكن است سر هر كسی بیاید. چنانچه گوشی شما در آب سقوط كرد یا اینكه در هر جای خیس یا مرطوب دیگری افتاد یا حتی اگر یک دوش حسابی هم گرفت برای شروع عملیات نجات آن قبل از هر چیز ، در ابتدا باطری آن را خارج كنید. سپس آن را به آرامی با یك حوله خشك كنید. مرحله بعد این است كه گوشی را درون یك ظرف پر از برنج خام و خشك قرار دهید. برنج یكی از بهترین جذب كننده های رطوبت است. كافی است گوشی شما یكی دو روز درون برنج ها مدفون باشد تا تمام رطوبت آن خارج شود. جالب است بدانید پس از اینکه گوشی شما طی زمان ذكر شده در داخل ظرف برنج استراحت كرد، پس از رطوبت زدایی كامل مثل روز اول كار می كند و بدون هیچ مشکلی قابل استفاده میگردد. البته شاید این راهكار كمی عجیب بنظر برسد ولی كاملا كاربردی و قابل انجام است.

    «دوام بیشتر باطری»

    دوام بیشتر شارژ باطری موبایل :

    اگر شارژ باطری گوشی شما هم مثل مال من خیلی زود تمام می شود باید بدانید كه دلیلش این است كه لابد آن را نزدیك به بدن خودتان نگه می دارید. چرا كه بدن انسان 37 درجه سانتیگراد حرارت دارد و همین دما كافی است كه باعث تخلیه سریع باطری موبایل شود. بنابراین بهتر است به جای قرار دادن گوشی در جیب، آن را درون كیف بگذارید یا از نگه دارنده های كمری استفاده كنید تا با بدن فاصله ای داشته باشد. از همین روش برای مواقع اورژانسی هم می توانید استفاده كنید. تصور كنید كه به یك شهر دیگر رفته اید اما شارژر را فراموش كرده اید تا بهمراه ببرید. برای اینكه باطری كمتری از دست بدهید شب گوشی را خاموش كنید و آن را درون یخچال قرار دهید. این كار باعث می شود تا مصرف باطری به حداقل ممكن برسد.

    «مخفی کردن فایلها»

    در این ترفند قصد داریم یک روش بسیار جالب و کاربردی را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن میتوانید یک فولدر یا یک فایل را در داخل ویندوز XP به سادگی کاملأ از صحنه روزگار محو کنید به شکلی که کاملأ مخفی و ناپیدا شود. سپس خودتان میتوانید با دانستن نام آن فایل و یا فولدر مجدد و به همان سادگی آن را بازیابی و ظاهر سازید. این ترفند را میتوانید ساده ترین نوع مخفی سازی فایل دانست به نحوی که با استفاده از گزینه های مشاهده فایلهای Hidden هم نمیتوان آن را مشاهده کرد.
    برای این کار:

    ابتدا از منوی Stat وارد Run شوید. سپس دستور cmd را تایپ نموده و Enter بزنید.
    اکنون در داخل CMD کد زیر را وارد کنید و Enter بزنید:

    attrib +h +s D:/folder name

    دقت کنید این کد فولدر folder name را در درایو D مخفی میسازد.
    به Space های خورده شده در میان کد نیز دقت کنید.
    با این عمل فولدر folder name کاملأ از روی هارد شما مخفی میشود.

    در صورتی که میخواهید یک فایل را نیز مخفی کنید کافی است آدرس را بدین شکل وارد کنید:

    attrib +h +s D:/Windows/ParsanIT.exe

    این کد فایل folder name.exe را در داخل درایو D و پوشه Windows مخفی میسازد.

    به همین سادگی شما میتوانید عملیات مخفی سازی را انجام دهید.

    اما چگونه این فایلهای مخفی کرده را بازگردانیم؟
    بدین منظور در داخل CMD دستور زیر را وارد کنید تا به ترتیب فایلهای مخفی شده مان آشکار گردند:

    attrib -h -s D:/folder name
    attrib -h -s D:/Windows/folder name.exe

    (با این ترفند فایلها و فولدرهای شما به شکل مخفی سیستمی درخواهند آمد و اگر گزینه مربوطه در فولدر آپشن فعال نباشد فایلها و فولدرها مشاهده نخواهند شد ، به این موضوع دقت کنید.)