پيشنهاد بي شرمانه يا يه امتحان ساده؟!

 

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم.

 

والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.

 

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

 

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخیهای ناجوری می کرد و

 

باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم.

 

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین

عروسی!

 

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت

 

اگه همین الان 50 هزار تومان به من بدی بعدش حاضرم با تو ....

.

.

.

برای خواندن ادامه اين داستان مهيّج به ادامه ی مطلب مراجعه کنید ...