شعر طنز همه چی آرومه ...
همه چی آرومه
همه چی آرومه / همه چی تأمینه
این چقدر خوبه که / قیمتا پایینه!
همه چی آرومه / بعضیا خوابیدن
شک نداری دیگه / تو به اوضاع من
همه چی آرومه / من چقدر خوشحالم
صد تومن تو جیبم / به خودم می بالم!
تو داری می میری / ازچشات معلومه
من فقط بیکارم / همه چی آرومه
بگو این آرامش / تا ابد پا برجاست
بگو از یارانه / این تورم بی جاست
شعر طنز پراید
اگر آخرین اظهار نظر درباره سرقت 13 ثانیهای این خودروی محبوب ایرانی و البته گران شده تا سقف ابتدای تولید خودروی ملی - سمند - را هم نادیده بگیریم، پراید آنقدر محاسن(!؟) دارد که بتوان در رسای آن شعر سرود.
بهترین ماشین ایرانی پراید
گرچه گاهی قاتل جانی پراید!
بینمت اکنون به هرجا و مکان
جانشین خوب پیکانی پراید
بسکه محکم هستی و سفت و قوی
مثل تانک جنگ میمانی پراید!
چشم بی پولان همه بر روی تو
چون که امید فقیرانی پراید
اغنیا سوی فراری می روند
درد ماها را تو درمانی پراید
هر کجا باشد ژیان یا که رنو
توی آنجا مثل سلطانی پراید
دارد اکنون اصغری و آتقی
مریم و مش مهدی و مانی پراید
یا که دارد بندری و ساوه ای
سیستانی و خراسانی پراید
گر که از مادرزنت سیری هنوز
هدیه اش کن بی پشیمانی پراید
من خجالت می کشم از وصف تو
بسکه داری حسن پنهانی پراید
10 روش مدرن ...
۱۰ روش مدرن سوء استفاده دختران از پسران
وارد شدن به رابطه ها و خارج شدن از آنها برای هر دو جنس می تواند به انگیزه های متفاوتی انجام پذیرد. برخی با هدف ازدواج و روابط طولانی مدت مبادرت به آشنایی می کنند و برخی دیگر با انگیزه های نامتعارفی همچون وقت گذرنی، تفریح و سوء استفاده جنسی و مالی. خانمهایی که به قصد انگیره های مادی با افراد وارد رابطه میشوند بگونه های مختلف سعی میکنند به این هدف خود جامع عمل بپوشانند که در زیر به برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱- همراه کردن طرف مقابل در مراکز خرید. شاید یکی از بارزترین و تکنیکی ترین روش سوء استفاده مالی همراه بردن فرد مورد نظر به مراکز خرید و فروشگاه های مختلف است. "من عاشق خریدم، تو دوست داری با ما بیای؟" بعد از بازدید از چندین مغازه: "وای! چقدر این لباسه قشنگه چقدر نازه! بریم اینو ببینیم؟" به فروشگاه وارد میشوند، خانم لباس را پرو کرده و "بهم میاد عزیزم؟ دوسش داری؟"، "آره خیلی خوبه مبارکت باشه"، خانم با وجد شروع به برانداز کردن لباس میکند و وقتی آنرا تحویل گرفت بصورتی کاملاً نمایشی کیف خود را آرام و آهسته باز نموده و با لبخند نیم نگاهی به آقا می اندازد و باقی ماجرا… آقایون باید باهوش باشند و بدانند وقتی به مرکز خریری دعوت میشوند نتیجه نهایی آن چه خواهد شد.
۲- کادوی تولد و مناسبات دیگر. در لحظات اولیه آشنایی ناگهان خانم تاریخ تولد خود را که احتمالاً تا ۱۰ روز آینده است یادآور میشود. برخی به همین مقدار بسنده میکنند اما برخی نوع هدیه ای که دوست دارند را بصورت تلویحی مشخص میکنند: "این گوشی موبایلم واقعاً دیگه خستم کرده! ۵ ساله دارمش، خیلی قدیمی شده!"، "دوست پسر قبلیم پارسال واسم یک کفش شانل خرید زیاد ازش راضی نبودم!"
3- نیاز به قرض پول اورژانسی. یکباره خانم تماس میگیرد و ابراز میکند که "یک کار فوری پیش اومده باید به کسی پول میدادم کم اوردم، میشه ۳۰۰ تومن بهم بدی تا ۲ یا ۳ روز دیگه نهایتاً بهت برمیگردونمش." نه کاری فوری پیش آمده و نه پس دادنی در کار خواهد بود…
۴- شارژ تلفنهای همراه و تماسهای همیشه یکطرفه. طبیعی است که خانم برای پرسیدن حال آقا و جویا شدن از موقعیت مکانی وی نیاز به تماسهای مکرر دارد ولی دو نکته وجود دارد. نکته اول: "من و بگیر" یا "میس کال" یعنی معمولاً چون خونم "وظیفه" آقا میداند که همیشه او تماس گیرنده باشد، شماره او را گرفته و به محض برقراری ارتباط بدون سلام و احوال پرسی با آقا به جمله "من و بگیر" یا "من و بگیر شارژ ندارم" بسنده کرده و مکالمه را قطع میکند و یا با انداختن یک "میس کال" به آقا فرمان تماس میدهد. نکته دوم اینکه خانم معمولاً هر ۲ روز یکبار نیاز شدید و فوری به شارژ پیدا میکند و آقا نیز موظف است در اسرع وقت ماموریت خود را انجام دهد. نتیجه: درحالی که همیشه تماس را آقا برقرار میکند، این شارژ خانم هست که به اتمام میرسد!
۵- رستورانهای چند ملیتی. زمانی که نوبت رفتن به رستوران میشود آقا نظر خانم را جویا شده و خانم نیز لیستی کامل از انواع رستورانهای ایتالیایی، ژاپنی، مکزیکی، چینی، هندی،…به همراه آدرس دقیق و نوع غذاها به عرض آقا میرساند تا شام لذت بخشی را در کنار هم در فضایی عاشقانه صرف کنند...
براي مطالعه ي متن كامل به ادامه مطلب مراجعه کنید...
بیوگرافی شبنم قلی خانی
شبنم قلی خانی در نوزدهم آبان سال ۱۳۵۶ در تهران به دنیا آمد، او دارای دیپلم ریاضی فیزیک است، در دانشگاه در رشته ی تئاتر قبول شد و گرایش طراحی صحنه را انتخاب کرد. چندی بعد در کنکور کارشناسی ارشد در گرایش کارگردانی تئاتر مشغول به تحصیل شد و هم اکنون فارغ التحصیل این رشته است، وی کارش را از سال ۱۳۷۵ با تئاتر آنتیگونه آغاز کرد و در سال ۷۶ با همین تئاتر، در شهر تئاتر شهر بر روی صحنه رفت، اولین کار او باعث شد، وی با بازی در فیلم سینمایی «مریم مقدس» به کارگردانی شهریار بحرانی چهره شود. به سال ۷۹ بود که او یک شبه ره صد ساله پیمود، از دیگر فیلم های سینمایی که او ایفای نقش کرد، می توان به یک الف ناقابل، عطش، جوجه اردک من و وعده دیدار اشاره داشت، همچنین او در مجموعه های تلویزیونی زیادی ایفای نقش کرده است که از آن جمله می توان به «اولین شب آرامش» اشاره کرد.
برای دیدن عکس هاي بيشتر با كيفيت بالا و ادامه بیوگرافی به ادامه مطلب مراجعه کنید...
قالب جدید!
همان طور که مشاهده کردید قالب زالیپ عوض شده و این قالب جایگزین قالب قبلی شده.
برای استفاده بهتر از وبلاگ زالیپ و بهتر لود شدن قالب از مرورگر Internet Explorer استفاده کنید.
راستی لطفاْ راجع به قالب جدید حتماْ نظر بدین!!!
چون خداییش خیلی زحمت کشیدم ...
یکی بود یکی نبود ...
یکی بود یکی نبود،یه دروغ کهنه بود
یکی موند یکی نموند،حرف راست قصه بود
یکی اومد با غصه ها،به غم عشق مبتلا
یکی رفت چه بی وفا،با دورنگی آشنا
اون که موند ریشه پوسوند،دلشو غصه سوزوند
نالش از قصه نبود،پشتش و دوری شکوند
زیر آوار جفا،دل دادش به هر بلا
با همه عشق و وفا،راهی شد تو قصه ها
اون که موند یه قصه ساخت،اما حیف هستی شو باخت
قصه ها به سر رسید،اون به عشقش نرسید
هیچکی خوابش و ندید،گل عشقش و نچید
گم شدش تو قصه ها،توی شهر عاشقا
یکی بود یکی نبود یه دروغ کهنه بود
یکی موند یکی نموند حرف راست قصه بود!
گم کردن خودکار = مردن
اگه خودكارتون رو گم كنيد خواهيد مرد:
خودکارتو گم کنی= خودکار نداری
خودکار نداشته باشی= جزوه نداری
جزوه نداشته باشی= درس نمی خونی
... ... درس نخونی= پاس نمیشی
پاس نشی= مدرک نمی گیری
مدرک نگیری= کار گیرت نمیاد
کار نداشته باشی= پول نداری
پول نداشته باشی= غذا نداری
غذا نداشته باشی= لاغر مردنی میشی
لاغرمردنی بشی= زشت میشی
زشت بشی= عاشقت نمیشن
عاشقت نشن= ازدواج نمیکنی
ازدواج نکنی= بچه نداری
بچه نداشته باشی= تنهایی
تنها باشی= افسرده میشی
افسرده بشی= مریض میشی
مریض بشی = میمیری
.
.
.
.
پس حواست باشه خودکارتو گم نکن وگرنه میمیری...!!
حسنک کجایی؟؟؟
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.



