دختر کبریت فروش

دخترک برگشت ، چه بزرگ شده بود

پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟

پوزخندی زد . گونه اش آتش بود ،

گفتم : می خواهم امشب با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم !

دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید ...

گفت : کبریت هایم را نخریدند سالهاست تن میفروشم ... میخری؟


♂♀زالیپ تفریحگاه دخـتر پسراي ايروني❤ ... ..... ... عكس+ فيلم+ داستان+ دانلود + موزيك + دخترونه + پسرونه