تقدیم به همه عاشق ها و همه معشوق ها

همه رازدلم را به تو من میگویم
ماجرای غم واسرارخودم رامیگویم
روزگاری من ودل صاحب نامی بودیم
صاحب مال ومنال ونی ونایی بودیم
هرکجاصحبت ماروی زبانهامیرفت
حسرت ورشک درون همه دل ها میرفت
همه جاحرف من وما ونشان ازما بود
ازسر و وضع وصمیمیت ما غوغا بود
ناگهان باد خزان آمد وبرچید همه
سارقی آمد ویکباره بدزدید همه
ماشدیم وغم تنهایی ودلتنگیها
خانه خالی شده ازیک به یک آن بنگی ها
یک ثمر است چنین بی کسی و رسوایی
آشنا کرد مراباصفت تنهایی
محرم ما(دل )ما گشت ازاین پس یارب
می کنم شکرخداباسروگاهی بالب
+ نوشته شده در ساعت توسط علیرضا
|